از کیک تا گیک

جمعه ۲۷ نوامبر ۲۰۰۹

خیلی اتفاقی در حال جستجوی مطلبی در ویکی پدیا بودم که دیدم برای عبارت کیک صفحه ای ایجاد شده، تعجب کردم! یعنی اونقدر مهم بود که صفحه ای براش اختصاص داده شده بود؟! با کمی دقت به اشتباه خودم پی بردم و متوجه شدم که منظور عبارت «گیک» بوده. در ادامه این مطلب، به بیان این نکته می پردازم که «گیک» در اصل به چه چیزی گفته میشه.

مدخل ویکی پدیای فارسی: «گیک ها کارها را انجام می دهند چون از آن ها لذت می برند یا در آن ها مجالی می بینند برای ارزیابی قابلیت هایشان. مشوق اولیه آن ها پول یا شهرت نیست. گیک ها معمولا تمرکز بر موضوعی را مهم تر از نیاز به پذیرش اجتماعی می بینند و به همین دلیل معمولا همنوایی اجتماعی آن ها کم است و از نظر دیگران آدم های عجیب و غریبی به نظر می رسند. این جدا شدن از اجتماع ممکن است به دلیل شکل، موضوع یا عمق علاقه آن ها باشد.»

اگر به این مطلب علاقمند شدید، سری به صفحه «گیک» در ویکی پدیا بزنید. اگر اطلاعات بیشتری در این مورد داشتید، حتما در تکمیل محتوا همکاری داشته باشید.

وقتی نمی نویسم

وقتی نمی نویسم، در فکر نوشتن هستم، در فکر اینجا بودن هستم، اصلا به این فکر نمی کنم که باید می نوشتم، چون برای این نمی نویسم که نوشته باشم.

وقتی نمی نویسم، خیلی شاد نیستم، بیشتر که فکر می کنم میبینم که اصلا شاد نیستم! در فکر و رویاها نیستم، گویی انگار من نیستم.

وقتی نمی نویسم، اصلا مگر نوشتن معنا دارد که بخواهم در موردش هم فکر کنم؟!

دزدی تو روز روشن

پنجشنبه ۲۶ نوامبر ۲۰۰۹


صحبت کردن از دزدی برای اشخاصی که دزد هستند، هیچ ناراحتی و سختی به همراه نمیاره! به سادگی می تونن با گفتن حرف های دروغ، حقیقت رو به شکل دیگه ای مبدل بکنن و جالب اینجاست که عذاب وجدانی هم نخواهند داشت.

وقتی از ماجرای دزدی طرح سایت های «میهن دانلود» و «پرشین موب» که توسط دوستان عزیزم در «اوریجینال هاستینگ» پرده برداری شد مطلع شدم، وظیفه خودم دونستم تا شما دوستان عزیز رو به خوندن اطلاعیه اوریجینال هاستینگ دعوت بکنم.

تمدید تحریم ها بر علیه ایران یا دست و پا زدن درون شن!

جمعه ۱۳ نوامبر ۲۰۰۹

امروز 13 نوامبر 2009 میلادی(برابر با 22 آبان 1388)، خبر گزاری های خارجی اعلام نمودند که رئیس جمهور آمریکا (باراک اوباما) تحریم هایی که بر علیه ایران وضع شده بود را برای سی امین بار تمدید نمود. توضیح اوباما برای تمدید این تحریم ها عادی نبودن روابط ایران و آمریکا عنوان شده است. بد نیست نگاهی به تحریم های سه دهه گذشته آمریکا بر علیه ایران داشته باشیم:

  • نخستین تحریم آمریکا پس از واقعه گروگانگیری در سفارت آمریکا(در سال ۱۹۷۹) صورت گرفت که متعاقب آن، آمریکا ۱۲ میلیارد دلار از دارایی های دولت ایران را مصادره کرد. پس از آزادی گروگان ها توسط ایران، این مصادره پایان نیافت و دارایی های ایران تا به امروز در حالت بلوکه به سر می برد.

  • در سال ۱۹۸۷ به‌ دنبال اتهام «حمایت از تروریسم» آمریکا علیه ایران، رونالد ریگان تحریمات کامل تری علیه ایران وضع نمود.

  • در سال ۱۹۹۵ میلادی، واشنگتن نخست بدستور بیل کلینتون تحریمات کامل اقتصادی علیه ایران وضع نمود، سپس کنگره مجلس آمریکا با گذرانیدن قانون ایلسا (Iran and Libya Sanctions Act of 1996) هر شرکتی را که با ایران به میزان بیش از ۲۰ میلیون دلار تجارت داشت را نیز تهدید به اعمال تحریم کرد.

هر چند موارد مطرح شده در بالا تمامی تحریم های اعمال شده بر علیه ایران را شامل نمی باشد، با این وجود جزو اصلی ترین موارد اعمال شده می باشد، با این حال تنها تعداد محدودی از کشورهای دنیا خود را با تحدید های آمریکا بر علیه ایران همسو می سازند. کشور هایی همچون انگلیس، فرانسه و آلمان که خود زمانی جزو دولت های استعمارگر به حساب می آمدند، رگه هایی از سیاست های استعمار طلبانه خود را در همراهی با سیاست های غرب گسترانه آمریکا نشان داده اند. حقیقت محض این است که جامعه جهانی در جهت پیروی از سیاست های آمریکا بر نیامده و گسترش روابط اقتصادی و تجاری با ایران را در دستور کار خود قرار داده اند.


در کنار واکنش های سرد جامعه جهانی به تصمیم گیری های کاخ سفید در مورد تجارت و گسترش روابط اقتصادی با ایران، کارشناسان آمریکایی سیاست های راهبردی آمریکا را مناسب با شرایط حاکم بر جهان ندانسته و تحریم های اعمال شده بر علیه ایران را بی تاثیر خوانده اند.


با نگاهی به چالش هایی که در گذشته بر جامعه ایران تحمیل شده، در خواهیم یافت که تحریم های آمریکایی تنها وسیله ای برای رشد و بالندگی بوده است. از طرفی مردم و مسئولان جمهوری اسلامی ایران را بر آن داشته تا در اتخاذ سیاست هایی دولت، اصل «عدم وابستگی ایران به کشور های خارجی» را مد نظر قرار دهند.

بدون شرح از نوع سبز

سبزی که سبز نبود

پنجشنبه ۱۲ نوامبر ۲۰۰۹

بعد از انتخابات و جریاناتی که پیش اومد، نمی خواستم مطلبی در رابطه با اوضاع سیاسی و .... بنویسم، چون اکثر اوقات باعث ناراحتی دوستان نزدیکم می شد، حتی یکی از دوستان نزدیکم بخاطر اختلاف نظری که داشتیم از من فاصله گرفت. اما وقتی داشتم ایمیل های مرور نشده رو بررسی می کردم، به مورد جالبی رسیدم:
ابطحی پیش از دستگیری و روز بعد از انتخابات در وبلاگ خود نوشت «جریان اصلاح طلب باید به این نتیجه رسیده باشند که دیگر از طریق صندوق های رای نمی شود به فکر اصلاح بود». سردمداران اصلاحات که در نظرسنجی های پیش از انتخابات از شکست خود آگاه بودند، تصمیم به تجمع خیابانی و «وجب کردن» هواداران خوددر کف خیابان گرفتند تا شائبه تقلب را تقویت کنند. اما نقشه ها درست از آب در نیامد و با آگاه شدن مردم، تنها همان یک وجب از هوادارانشان باقی ماند و موج سبزی که 13میلیون رای داشت امروز از متن مردم بسیار فاصله گرفته است.
حالا خودتون قضاوت کنید، خواب خرگوشی تا کی؟! از چه کسی دارین حمایت می کنید؟ بیگانه یا هم وطن؟ کارهایی که می کنید به صلاح چه کسایی هست، دوست یا دشمن؟

شما باید بیرون منتظر باشید

یکشنبه ۸ نوامبر ۲۰۰۹

این اولین بار نبود که منتظر می موندم، زمان به نظرم خیلی دیر می گذشت، از همه بدتر بی خیالی مسئول سایت بود. نمی دونم چرا وقتی بهش اعتراض کردم، تنها جوابی که داد این بود : «شما باید بیرون منتظر باشید».

الان بیست دقیقه از اون لحظه ای که من رو از سایت بیرون کردن می گذره، اما هنوز کسی بیرون نیومده تا من جایگزینش بشم. همین دیروز بود که مسئول سایت مدام بالای سرم می اومد و می گفت: «شما خیلی وقته که اینجا هستین، زود باشین کارتون رو تموم کنید». جالب اینجاست که من سی و پنج دقیقه پیش پای این سیستم نشستم!

مثل اینکه حرف هایی که زدم باعث شده که به رگ غیرت مسئول سایت بربخوره! داره صدام می کنه که بیا و بشین پای این سیتم کناری .......

جلال با من صادق نبود

چهارشنبه ۴ نوامبر ۲۰۰۹

جلال(اسم مستعار) با تمام توان سعی می کرد تا احساس خستگی که از شنیدن حرف های من بهش دست داده بود رو قایم کنه! لبخند مداوم و بریده بریده ای که روی صورت آفتاب خورده جلال نقش می بست، بیشتر شبیه فحشی بود که از ته دل داره نثارم می کنه.

یک لحظه سکوت حاکم شد، می خواستم قبل از اینکه به حرف زدنم ادامه بدم، مطمئن باشم که تمام اون چیزی که فکر می کردم اشتباه بوده. ازش پرسیدم: «حرف های من که خسته نکرده تو رو؟» لبخند تصنعی زد و گفت: «نه، دارم گوش می کنم»

مطمئن شدم که جواب صادقانه ای به من تحویل نداده، بهش گفتم: «راستش فکر می کنم اصلا حرف های من جالب نیستن، بهتره وقت تو رو تلف نکنم» و از جلال دور شدم، در حالیکه زیر لب زمزمه می کردم: «جلال با من صادق نبود»