شنبه, سپتامبر ۵, ۲۰۰۹

اندر احوالات ترک شیرازی و دعوای شعرا

حتما از دعوای تاریخی حافظ شیرازی و صائب تبریزی و شهریار چیزی شنیده اید! گویا صائب تبریز متاثر از شعر حافظ، که نوشته بود:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را
اینگونه می نویسد که:
هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را
بله، زمان می گذرد و شهریار نامی، پس از خواندن شعر صائب که بیشتر در جهت تحقیر حافظ سروده شده بود، اینگونه می سراید که:
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را
چرخ زمان را که می شناسید، می گردد و می گردد. جالب اینجاست که این چرخ در 5 شهریور 1388 در مقابل وبلاگ «جواهر کلام» می ایستد و «علی» نامی، افاضات خود را بر رقعت دعوای تاریخی این شعرای نامی، مکتوب می نماید:
هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشد
یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا
نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را
تا به اینجا که به خیر بگذشت! نه یقه ای در دست رفت و نه پیراهن کسی را خاک گرفت، جمیع شعرا نیز در کار خود کیفور اند و به سان تیر مژگانی، قلب «ترک شیرازی» را نشانه گرفته اند. شما هم که شنیدید و خواندید، بلکه خوش خواندید و مزاجتان نیز شیرین گشت و حال نوبت به من می رسد که بگویم:
هر آن کس چیز می بخشد، به لطف خویش می بخشد
یکی جان و یکی روحش، یکی دیگر بخارا را
یکی شاید ندارد چیزی و هیچ اش نمی بخشد
یکی چون من نه می بخشد، نه می خواهد که بخشیدن
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش این من، نه می بخشم، نه خواهم خواست بخشیدن


»پی نوشت
یادمان باشد، هر مطلبی بی صاحب نیست!

9 نظرات:

پارسا گفت...

هر انکس چیز می بخشد، ز درک خویش می بخشد، یکی جان و یکی روح و دیگر هیج می بخشد.
یکی از بخشش عریان است و ان دیگر به عصیان است،
و هرکس از برای دل دوصد بس بیش می بخشد.
اگر ان ترک شیرازی، دلی را دست اوردی،
تو عنوان دان که او هم نیز، یکی ناچیز می بخشد.

ناشناس گفت...

khaak bar saret pas

babakoohi گفت...

مشکل ما ایرونیها همش اینه که خیلی گنده گوز هستیم. مگه آخر چه ایرادی داره که جواب دل رو با دل و عشق رو باعشق داد؟
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندوش بخشم دل خود را دل خود را

ماشین باز گفت...

فوق العاده بود. دمت داغ

امین گفت...

:))

عالی بود!

Yasin گفت...

این خیلی خوبه که هر کسی نظر خودش رو آزادانه بیان کنه.

این وسط اگر خواستیم فحش هم بدیم، ناشناس بودن خودش یک حسن بحساب میاد!

ناشناس گفت...

کلام و درد حافظ سخاوت یا خساست نیست
نخواندی بیت دیگر را که فرموده شمایان را
"ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط، چه حاجت روی زیبا را"

سوخته دل گفت...

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را *** بهایش هم بباید او ببخشد کل دنیا را *** مگر من مغز خر خوردم در این آشفته بازاری *** که او دل را بدست آرد، ببخشم من بخارا را *** نه چون صائب ببخشم من سر و دست و تن و پا را *** نه من آن شهریارانم ببخشم روح و اجزا را *** که این دل در وجود ما خدا دارد که می ارزد *** هزاران ترک شیراز و هزاران عشق زیبا را *** ولی گر ترک شیرازی دهد دل را بدست ما *** در آن دم نیز شاید ما ببخشیمش بخارا را

امیر یوسف محبی گفت...

از زبان حافظ
منــم حـــافظ که اشعارم پریشان کــرده فــردا را
بـه یــادم بــرده ایـن عـــالم تمـــام فکــر دنیا را

اگـر بـر تـرک شیـــرازی سراییــدم چنیـن اشعـار
نمیـدانـــی کـه یــاد او هنـــوزم بـــرده دلهـــا را

چنیــن یــار گــران قدری ندیــدم در پــس عــالم
که صائب در جواب من دهد دست و تن و پا را

اگــر پاســخ ندادم مــن به صائب در چنین روزی
نمی خواهم غمش بینم که گیرد دامـن مـا را

اگــر گـــویـــم دهــم بــر او سمـرقــند و بخــارا را
هــم اکنـــون بـاز میگویــم دهم من کل دنیا را

اگــرعشقی چنین خواهی بگو راز خودت با رب
کـه بـر عشــاق میبخشد تمــام روح و معـنا را

نصیحت می کنم بر تو که داری ایـن چنین دلبـر
به هـر قیمت به دست آور اگـر خواهی ثریـا را

کنم یادی ز این یوسف که داده وقت خود بر من
ندایش را به رب گوییــم کـه میخواهد زلیخا را