کشاورز نماز باران می خواند تا ....
سهشنبه ۲۹ آوریل ۲۰۰۸

فصل اول ; وقتی هوا گرم بود و باران نمی بارید
این روزها گرمای بسیار بالای هوا نقل هر مجلسی شده، دیگر از آن باران های بهاری خبری نیست و اولین جمله ای که می شنویم این است که «هوا چقدر گرم است».
یاد دوران کودکی و نوجوانی بخیر، آن روزها باران که سهل است، برف را هم در فصل بهار می شد به چشم دید. البته مورد آخر(باریدن برف) را تنها در شهری چون اردبیل به چشم دیده ام. آن روزها هوا مطبوع تر و درخت ها سبز تر و هوا پاکیزه تر بود.
گرمای هوای امروز به قدری زیاد است که متن توییت ویژه ام را به آن اختصاصی دادم(+).
فصل دوم ; وقتی هوا گرم بود و باران بارید
باورم نمی شد، فصل دومی وجود نداشت، اصلا فصل اولی نبود که فصل دومی هم وجود داشته باشد، هوا گرم بود و باران نمی بارید. درست وقتی که آخرین خط فصل اول را می نوشتم بود که باران بارید، فقط چند چکه(قطره) بزرگ و گرم. فصل ها پدید آمد، فصلی نو .....
الهام از درون: هه! دلمان را به چند قطره باران خوش کرده ایم. کشاورز بیچاره نماز باران می خواند تا ما خمیر پیتزا داشته باشیم، کشاورز بیچاره نماز باران می خواند تا محصول پرباری داشته باشد تا ما لازانیا بخوریم. کشاورز بیچاره برای راحتی ما نماز می خواند و ما پدال گاز ماشین را فشار می دهیم تا تندتر برانیم و بگذریم.
