چه کسی زیر فشار است، ایرانی یا آمریکایی؟
چهارشنبه ۳۰ ژانویهٔ ۲۰۰۸
خیلی جالب بود، وقتی که دیدم سربازهای آمریکایی دقیقا تبدیل به سوژه هایی شده بودند که سازمان های خبر پراکنی تحت حمایت دولت آمریکا قصد داشتند از ایرانی هایی بسازند که در راهپیمایی ها و انتخابات ها شرکت می کنند!!
مهین قاسمی در یاد داشتی با عنوان «آنها به عراق و افغانستان می رفتند» در رادیو زمانه می نویسد: «آنها به عراق و افغانستان می رفتند» ، البته بسیار واضح می باشد که خانم قاسمی در مورد نظامیان آمریکایی صحبت می کند، اما باید تاملی چند نمود و به این نکته توجه داشت که این نظامیان آمریکایی چه کسانی هستند و برای چه رهسپار افغانستان و عراق خواهند شد.
مهین قاسمی ابتدا به تاخیر هواپیما(3.5 ساعت) در فرودگاه بالتیمور اشاره می کند(البته این قسمت از یاد داشت را برای این نوشتم که بدانید تاخیر هواپیما پدیده ای نیست که تنها در ایران شایع باشد) و حضور سیلی از ارتشی های آمریکایی که با لباس های جنگلی سبز روشن جلب توجه می نمودند. مهین پیش خود فکر می کند: «... یا عراق یا به افغانستان می روند.»
از این به بعد، یاد داشت خانم قاسمی را با سوژه هایش پی میگیریم:
سوژه اول: خانم میان سالی که جزو سربازان آمریکایی می باشد و برای مدت هفت ماه باید به عراق برود، چرا که وظیفه وطنی اش اینطور ایجاب می کند. با تمام این اوصاف دلش برای دختر چهارده ساله اش تنگ خواهد شد که برای اولین بار باید این مدت طولانی را بدون مادرش سر کند.
سوژه دوم: دو دختر بسیار جوان و زیبا(زیبا!!)، یکی بلوند و دیگری با موهای مشکی که هر دو تلفی با پدر و مادرشان صحبت می کردند و دلداریشان می دادند. سرباز بلوند که اسمش ساندرا بود، ماموریت داشت که به افغانستان برود و از همه مهمتر اینکه او و دوستش(سرباز مو مشکی) اصلا رفتن به جنگ را انتخاب ننموده بودند! آنها به ناگاه اسامی خود را شنیده بودند که می بایست به افغانستان می رفتند. ساندرا کمتر از یکسال ازدواج اش گذشته بود، شوهرش را دوست داشت و احساس خوشبختی می نمود و به محض شنیدن خبر ماموریت 60 روزه در افغانستان گریه کرده بود.
خوب، سوژه ها بسیار جالب هستند و مهین قاسمی از هر کدام از آنا سوالی می پرسد:
سوال از سوژه اول: مهین می پرسد: «آیا تا به حال تصور یک وضعیت کاملا غیر منتظره را کردی که مجبور به تصمیم گیری فردی باشی، مثلا به عنوان یک انسان احساس کنی دستورات مقامات ارشدت با حقوق انسانی مغایر است و آنچه از تو می خواهند هیچ ربطی به قوانین جنگ ندارد؟» و سوژه می خواهد که مهین برایش مثالی بیاورد: «من مثال رفتار ضد انسانی و توهین آمیز سربازان انگلیسی و آمریکایی در زندان ابوغریب که حدود دو سال پیش جنجال بسیار به پا کرده بود را برایش آوردم. ادامه دادم که آنها زندانیان عراقی در آن زندان را با توجه به اینکه می دانستند همگی مسلمانند، برهنه کردند و کوهی از پیکرهای آنها درست کرده بودند.» ، گویا سوژه اصلا انتظار چنین سوالی را نداشته: «خیلی جا خورد و مدتی طول کشید تا پاسخ داد. عاقبت گفت که او نمی تواند در این مورد کسی را قضاوت کند نه آن سربازان که دستورات بالا را اجرا می کردند و نه رسانه های گروهی را. معتقد بود که اصلا نمی داند آن سربازان در چه شرایطی حاضر به انجام آن کار شده بودند! به نظرش این خبر به وسیله رسانه های گروهی بسیار بزرگ تر از آن جلوه داده شده بود که در واقعیت امر بود.» ، خوب، جالب اینجاست که رسانه های گروهی که صحبتش شد، همان رسانه هایی هستند که به طرفداری از دولت آمریکا اخباری که به مردم ارایه می شود را سانسور می نمایند.
سوال از سوژه دوم: مهین می پرسد: «از او پرسیدم که چه اتفاقی می افتاد اگر از انجام این وظیفه سر باز می زد؟ گفت نه تنها اخراج بلکه در مدارک مان مهری می زنند که حاکی از «سر باز زدن از وظیفه ملی» است که برای پیدا کردن مشاغل دیگر حکم شناسایی منفی را برایمان خواهد داشت.» و از همه مهمتر: «چیزی که بیش از هر چیز آنها را به وحشت می انداخت این بود که آنها می باید به عنوان سرباز بدون در نظر گرفتن جنسیت شان و به تنهایی برای یک ماموریت به یک منطقه ناشناخته اعزام می شدند. این چیزی بود که حتی فکر آن هم برایشان هولناک بود.» ، در میان سربازها برخی چهره ها کمتر از 18 سال به نظر می رسیدند، ساندرا در این مورد گفت: «خیلی جوان تر از هیجده ساله هم در گروه مان داریم. آنها با اجازه والدینشان می توانند وارد ارتش شوند و به مناطق جنگی هم فرستاده می شوند.»
خیلی جالب بود، این همان آمریکاست که دولت ایران را محکوم به فشار بر مردم می کند. آمریکا مدعی است که در مناسباتی مانند انتخابات و راهپیمایی ها مردم ایران توسط نظام جمهوری اسلامی مورد فشار قرار می گیرند تا صحنه را پر رنگ تر جلوه دهند، حال آنکه فشار وارده از سوی دولت بر مردم آمریکا چیزی بیشتر از آن است که بتوان فکرش را نمود.


