چه کسی زیر فشار است، ایرانی یا آمریکایی؟

چهارشنبه ۳۰ ژانویهٔ ۲۰۰۸

خیلی جالب بود، وقتی که دیدم سربازهای آمریکایی دقیقا تبدیل به سوژه هایی شده بودند که سازمان های خبر پراکنی تحت حمایت دولت آمریکا قصد داشتند از ایرانی هایی بسازند که در راهپیمایی ها و انتخابات ها شرکت می کنند!!

مهین قاسمی در یاد داشتی با عنوان «آنها به عراق و افغانستان می رفتند» در رادیو زمانه می نویسد: «آنها به عراق و افغانستان می رفتند» ، البته بسیار واضح می باشد که خانم قاسمی در مورد نظامیان آمریکایی صحبت می کند، اما باید تاملی چند نمود و به این نکته توجه داشت که این نظامیان آمریکایی چه کسانی هستند و برای چه رهسپار افغانستان و عراق خواهند شد.

مهین قاسمی ابتدا به تاخیر هواپیما(3.5 ساعت) در فرودگاه بالتیمور اشاره می کند(البته این قسمت از یاد داشت را برای این نوشتم که بدانید تاخیر هواپیما پدیده ای نیست که تنها در ایران شایع باشد) و حضور سیلی از ارتشی های آمریکایی که با لباس های جنگلی سبز روشن جلب توجه می نمودند. مهین پیش خود فکر می کند: «... یا عراق یا به افغانستان می روند.»

از این به بعد، یاد داشت خانم قاسمی را با سوژه هایش پی میگیریم:

سوژه اول: خانم میان سالی که جزو سربازان آمریکایی می باشد و برای مدت هفت ماه باید به عراق برود، چرا که وظیفه وطنی اش اینطور ایجاب می کند. با تمام این اوصاف دلش برای دختر چهارده ساله اش تنگ خواهد شد که برای اولین بار باید این مدت طولانی را بدون مادرش سر کند.

سوژه دوم: دو دختر بسیار جوان و زیبا(زیبا!!)، یکی بلوند و دیگری با موهای مشکی که هر دو تلفی با پدر و مادرشان صحبت می کردند و دلداریشان می دادند. سرباز بلوند که اسمش ساندرا بود، ماموریت داشت که به افغانستان برود و از همه مهمتر اینکه او و دوستش(سرباز مو مشکی) اصلا رفتن به جنگ را انتخاب ننموده بودند! آنها به ناگاه اسامی خود را شنیده بودند که می بایست به افغانستان می رفتند. ساندرا کمتر از یکسال ازدواج اش گذشته بود، شوهرش را دوست داشت و احساس خوشبختی می نمود و به محض شنیدن خبر ماموریت 60 روزه در افغانستان گریه کرده بود.

خوب، سوژه ها بسیار جالب هستند و مهین قاسمی از هر کدام از آنا سوالی می پرسد:

سوال از سوژه اول: مهین می پرسد: «آیا تا به حال تصور یک وضعیت کاملا غیر منتظره را کردی که مجبور به تصمیم گیری فردی باشی، مثلا به عنوان یک انسان احساس کنی دستورات مقامات ارشدت با حقوق انسانی مغایر است و آنچه از تو می خواهند هیچ ربطی به قوانین جنگ ندارد؟» و سوژه می خواهد که مهین برایش مثالی بیاورد: «من مثال رفتار ضد انسانی و توهین آمیز سربازان انگلیسی و آمریکایی در زندان ابوغریب که حدود دو سال پیش جنجال بسیار به پا کرده بود را برایش آوردم. ادامه دادم که آنها زندانیان عراقی در آن زندان را با توجه به اینکه می دانستند همگی مسلمانند، برهنه کردند و کوهی از پیکرهای آنها درست کرده بودند.» ، گویا سوژه اصلا انتظار چنین سوالی را نداشته: «خیلی جا خورد و مدتی طول کشید تا پاسخ داد. عاقبت گفت که او نمی تواند در این مورد کسی را قضاوت کند نه آن سربازان که دستورات بالا را اجرا می کردند و نه رسانه های گروهی را. معتقد بود که اصلا نمی داند آن سربازان در چه شرایطی حاضر به انجام آن کار شده بودند! به نظرش این خبر به وسیله رسانه های گروهی بسیار بزرگ تر از آن جلوه داده شده بود که در واقعیت امر بود.» ، خوب، جالب اینجاست که رسانه های گروهی که صحبتش شد، همان رسانه هایی هستند که به طرفداری از دولت آمریکا اخباری که به مردم ارایه می شود را سانسور می نمایند.

سوال از سوژه دوم: مهین می پرسد: «از او پرسیدم که چه اتفاقی می افتاد اگر از انجام این وظیفه سر باز می زد؟ گفت نه تنها اخراج بلکه در مدارک مان مهری می زنند که حاکی از «سر باز زدن از وظیفه ملی» است که برای پیدا کردن مشاغل دیگر حکم شناسایی منفی را برایمان خواهد داشت.» و از همه مهمتر: «چیزی که بیش از هر چیز آنها را به وحشت می انداخت این بود که آنها می باید به عنوان سرباز بدون در نظر گرفتن جنسیت شان و به تنهایی برای یک ماموریت به یک منطقه ناشناخته اعزام می شدند. این چیزی بود که حتی فکر آن هم برایشان هولناک بود.» ، در میان سربازها برخی چهره ها کمتر از 18 سال به نظر می رسیدند، ساندرا در این مورد گفت: «خیلی جوان تر از هیجده ساله هم در گروه مان داریم. آنها با اجازه والدینشان می توانند وارد ارتش شوند و به مناطق جنگی هم فرستاده می شوند.»

خیلی جالب بود، این همان آمریکاست که دولت ایران را محکوم به فشار بر مردم می کند. آمریکا مدعی است که در مناسباتی مانند انتخابات و راهپیمایی ها مردم ایران توسط نظام جمهوری اسلامی مورد فشار قرار می گیرند تا صحنه را پر رنگ تر جلوه دهند، حال آنکه فشار وارده از سوی دولت بر مردم آمریکا چیزی بیشتر از آن است که بتوان فکرش را نمود.

بیماری آخر زندگی نیست

به نظر من دنیا هر قدر هم که بزرگ باشد، تنوع بسیاری دارد، تنوعی زاید الوصف که هر کدام بگونه ای حکمتی عظیم را در خود نهفته دارد. کافیست که در خانه را باز کنید و نگاهی به بیرون بیاندازید، چه می بینید؟ انسان های متفاوت، درختان مختلف، سنگ فرش های جور واجور، ابرهای متمایز و بیماری های .....

بله، قانون تنوع و تکثر در آفریدگان خداوند صادق است، خواه این کثرت در نعمات باشد و خواه در ..... شما مریض هستید؟ شما سالم هستید؟ شما مبتلا به نوعی بیماری شده اید که تا بحال اسمش را هم نشنیده بودید؟ شما هیچ وقت بیمار نشدید؟ دوست صمیمی شما مریض است؟ بیماری شما چیزی نیست که برای شما خطرناک باشد؟ بیماری چیست؟ همه اینها به کنار، به من بگویید که برخورد شما با بیماری تان چگونه است؟! به نظر من این مهمترین مسئله ای است که باید مورد توجه قرار گیرد، بسیاری از افراد برداشت مناسبی نسبت به بیماری خود ندارند و گاها تقلایی نیز برای بهبود آن نمی کنند که همین امر موجبات بروز ناراحتی های روانی و جسمی متعددی را در آنها فراهم می آورد.

و اما اصل ماجرا، تا بحال نام بیماری ویتیلیگو(Vitiligo) را شنیده اید؟ ممکن است افراد یرا در محیط پیرامون خود مشاهده نموده باشید که به این بیمار یمبتلا هستند و به راحتی از کنار آن گذشته اید! البته اصلا مهم نیست، چرا که بیماری ویتیلیگو جزو بیمار یهای مسری بحساب نمی آید و حالت های مختلفی از آن در میان بیماران متعدد مبتلا به این بیماری مشاهده میشود. دکتر مجیدی در سایت 1پزشک می نویسد: «در این بیماری رنگ دانه های پوست از بین می رود و پوست سفید می شود» و در ادامه داستان یک گزارشگر شبکه ABC News را با نام «لی توماس» منتشر می کند که وصف حال این گزارشگر در جدال با بیماری اش میباشد.(جدال یک گزارشگر با بیماری اش)

البته من بعنوان یکی از مبتلایان به این بیماری معتقد هستم که برخورد «لی توماس» با بیماری اش بسیار نادرست بوده! اصلا یک بیماری ارزش اینقدر بزرگ شدن را ندارد. در واقع بیماری ما دقیقا بگونه ای با ما برخورد میکند که انتظارش را داریم. اگر شما بیماری قلبی داشته باشید و فکر و خیالتان این باشد که چه وقت این بیماری پشت شما را به خاک خواهد مالید، مطمئن باشید که این بیماری بزودی شما را به کام خود فرو خواهد کشید. اما اگر فکر کنید که بیماری شما در مقابل آنچه که شما آنرا اعتماد به نفس می نامید ناتوان است، مطمئن باشید که وضعیت جسمی شما روز به روز بسوی بهبودی پیش خواهد رفت. البته در نظر داشته باشید که مصرف داروهای مرتبط و تجویز شده برای بیماری شما نیز در درمان بیماری نقش اساسی دارد و قطع درمان بوسیله داروهای تجویز شده توسط دکتر، تنها نشانگر بی فکری شماست و نتیجه ای جز پسرفت وضعیت جسمی شما نخواهد داشت.

برخورد شما با بیماری تان:

1- شناخت بیماری و پیامد های پیش رو.

2- تحلیل وضعیت جسمی در مواجهه با بیماری.

3- پیش رو گرفت روش های درمانی متناسب با وضعیت روحی.

البته این برداشت من است و نتیجه حاصله از این استراتژی بسیار رضایت بخش بوده، چرا که بیماری من در حال حاضر کنترل شده بحساب می آید و همه اینها در سایه تداوم روش های درمانی و اعتماد به نفس بوده است. پس به یاد داشته باشید که بیماری آخر زندگی نیست.

پیوند خارجی: ویتیلیگو(Vitiligo) در ویکی پدیا انگلیسی

پیوند خارجی: جدال یک گزارشگر با بیماری اش در 1پزشک

معاون وزیر سابق کشور و ابطحی در حال دزدی ماشین!

چهارشنبه ۱۶ ژانویهٔ ۲۰۰۸

 

داشتم آرشیو مطالب وب نوشت ابطحی رو دید میزدم که به یه مطلب جالبی برخوردم. عنوان مطلب که بیشتر به یک خاطره شبیه هست این بود «ماجرای توهم سرقت اتومبیل توسط من و معاون وزیر کشور».

 

البته خیلی بهتره که خودتون این مطلب رو در وب نوشت جناب آقای ابطحی بخونید، با اینحال بنده هم عین این مطب رو نقل میکنم:

«فکر کنم سال ۱۳۶۴ بود. من مدیر رادیو بودم. پیکانی داشتم و به همراه دوست خوبم آقای محمد شریعتی که آن روزها معاون وزیر کشور بود، عازم دفتر امام بودیم. در سر بالایی خیابان جردن بنزین تمام کردیم. در همان کوچه رو به رو منزل یکی از دوستانم بود. چون عجله داشتم، رفتم ماشینش را گرفتم و سویچ ماشینم را دادم که بنزین بزند تا ما برگردیم ماشینش را بدهیم و ماشین خودمان را سوار بشیم. خانه دوست ما در طبقات بالای یک مجموعه آپارتمانی بود و پارکینگ داشت. وقتی برگشتیم، خانمش از بالا سویچ را فرستاد. دیدیم پیکان دیگری است. خود صاحبخانه نبود. فکر کردیم با ماشین ما جایی رفته. از پارکینگ که بیرون آمدیم، هنوز از کوچه بیرون نرفته بودیم که یک ماشین پلیس ریخت سرمان. یک آقای عصبانی هم داد می زد. نفهمیدیم چی شده. پلیس گفت این اتومبیل این آقاست که به سرقت رفته. آقای شریعتی کارت معاونت وزارت کشورش را نشان داد. معلوم شد که دوست ما جلو چشم صاحب ماشین، اتومبیل دیگری را کلید انداخته و اتفاقا روشن هم شده و بنزین هم زده و داخل پارکینگ گذاشته است. صاحب ماشین هم این چند ساعت را داخل این کوچه ها به همراهی پلیس دنبال ماشین می گشته که ناگهان ما دو تا آخوند را پشت فرمان ماشین سرقت شده اش دیده. کلی توضیح دادیم و بالاخره توانستیم موضوع را برای صاحب ماشین و پلیس روشن کنیم. با آن خستگی تازه رفتیم دنبال بنزین زدن ماشینمان. این هم همین جوری! ماجرای سرقت اتومبیل من و آقای شریعتی.»

 

خیلی جالب بود ...........

چشم شما چقدر اشتباه می کند؟

یکشنبه ۱۳ ژانویهٔ ۲۰۰۸

بسیاری از افراد بر این نظر هستند که بسیار تیز بین بوده و خطای دید کمی دارند. خوب، کسی منکر این امر نیست، ولیکن صحت این ادعا تنها زمانی مشخص خواهد شد که شما به تصاویری که در ادامه این مطلب درج گردیده نگاه کنید. چنانچه پس از مشاهده هر تصویر، صورت ظاهری تصویر با چیزی که شما به چشم خود دیده بودید، یکسان بود، ادعای شما ثابت می شود، در غیر اینصورت چشم شما دارای خطای دید می باشد.

»تصویر شماره یک؛ دانه های مواج

تصویر زیر بصورت بند انگشتی نمایش داده شده است، ابتدا بر روی آن کلیک کنید و تا حد توان به خود بقبولانید که دانه هایی که مشاهده می کنید بصورت موج بر روی هم سوار نمیشود.

»تصویر شماره دو؛ دایره خیره کننده

خاصیت این تصویر در خیره کنندگی آن می باشد، چنانچه توانستید به دایره ای که در وسط قرار دارد نگاه کنید و چشمانتان خیره نشد حتما به دکتر مراجعه کنید. برای مشاهده تصویر اصلی بر روی عکس زیر کلیک کنید.

»تصویر شماره سه؛ دایره های دوار

تصویر زیر دایره های به هم چسبیده و ساکن را نمایش میدهد، منتها خطای دید شما به گونه ای شما را فریب میدهد که فکر میکنید دایره ها در حال حرکت هستند. تصویر اصلی بزرگتر و واضح تر می باشد، برای مشاهده بر روی تصویر زیر کلیک کنید.

»تصویر شماره چهار؛ نقطه های دو رنگی

هر جسمی صرف نظر از نور تابانده شده به سمت آن و سطوح زاویه دار، دارای زنگی ثابت می باشد. پس به راحتی این امکان برای ما وجود دارد که رنگ دایره هایی که در محل تقاطع خطوط قرار دارند را تشخیص دهیم.

»تصویر شماره پنج؛ نقطه های مواج

نقطه های تشکیل دهنده عکس زیر نیز همانند دانه های تصویر شماره یک حرکت موجی شکل دارند. البته این نقطه ها اصلا حرکت نمی کند، بلکه خطای دید شما این تصور را در ذهن شما ایجاد می کند که نقطه ها در حال حرکت می باشند. برای مشاهده تصور زیر در اندازه واقعی بر روی آن کلیک کنید.

»تصویر شماره شش؛ نقطه های .....

اصلا قصد ندارم که برای تصویر زیر توضیحی ارایه کنم، بر روی تصویر کلیک کنید تا اندازه واقعی آن برای شما به نمایش در آید و به نقطه زرد رنگی که در وسط تصویر قرار دارد خیره شوید.

»تصویر شماره هفت؛ صفحه شطرنجی در حال پف

پس از کلیک نمودن بر روی تصویر زیر اندازه واقعی آن نمایش داده خواهد شد، ابتدا به تصویر شطرنجی زیر با دقت نگاه کنید، خوب حالا بدون دقت نگاه کنید!

نکته: به یاد داشته باشیم که هیچ مقاله و یا مطلبی به خودی خود بوجود نیامده است، از اینرو بایستی حق نشر مطالب را در نظر داشت و حقوق نویسنده را محفوظ دانست. در صورت استفاده از مطالب پرزیلا، لطفا حق نشر مطالب را قید فرمایید.

پیش بینی قتل در آینده!

شنبه ۱۲ ژانویهٔ ۲۰۰۸

 

به گمانم تابحال با کسی برخورد داشته اید که ادعا داشته غیب گویی می کند و از اسرار بسیاری با خبر است که هر کدام گره از پای مشکلات شما باز خواهد نمود. خوب، این نوع مطلع بودن و از طرفی ساده لوحی شما می تواند در حدود 2 الی 5 هزار تومان به شما ضرر بزند، قبول کنید که این 5 هزار تومان را میشود بعنوان صدقه حلال کرد و از حق خود گذشت، چرا که ساعتی بعد متوجه خواهید شد نه تنها مشکلات شما پابرجاست، بلکه چند هزار تومانی هم از کفتان رفته است! گریه و زاری بس است، شما را به خدا کمی چشم و گوش باز تر  زندگی کنید و واقعیات زندگی را در پس پرده هایی موهوم به دست فراموشی نسپارید. زندگی آنقدر بالا و پایین دارد که دیگر جایی برای کلاهبرداری دست فروشی فالگیر از شما باقی نمی گذارد.

 

بیایید از این فالگیر مبتدی گوشه پارک دور شویم و به سراغ «شاه پیشگو» برویم. اصلا ببینم، به نظر شما چه چیز هایی قابل پیشگویی می باشد؟ اصلا به پیش گویی اعتقاد دارید؟ تا بحال کسی برای شما پیشگویی کرده است؟ تا بحال پای بساط خبرگزاری ها نشسته اید؟ اصلا مگر خبرگزاری هم پیشگویی می کند؟

 

لازم نیست بیشتر از این به مغز خود فشار وارد کنید، جستی بروید رادیو زمانه و خبر اعدام هفت نفر را بخوانید! چیز غیر عادی ندیدید؟

 

 

فرض می کنیم قرار است شخصی را بخاطر قتل یک انسان اعدام کنند، منطق ما این را حکم میکند که عمل قتل قبل از اعدام رخ داده باشد، چرا که بخاطر قتل یک انسان است که شخص مورد نظر ما قرار است به دار آویخته شود. پس اگر متوجه شویم کسی در حال بدار آویخته شدن می باشد در حالیکه قتلی که او متهم به انجام دادنش می باشد در آینده رخ داده است، نتیجه میگیریم که این وسط پیشگوی ما، به پیش بینی قتلی در آینده پرداخته است. پس گناهکار ما در آینده گناهکار خواهد بود و بایستی در آینده به مجازات برسد!

 

تا اینجای قضیه مشخص شد که خبرگزاری رادیو زمانه اقدام به پیشگویی قتلی در آینده نموده است و متعاقب آن خبر مجازات اعدام آنرا در زمان حال منتشر ساخته است:(عکسی از مطلب منتشر شده در تاریخ 20 دی ماه 1386)

 

 

بله، همه بخوبی میدانیم که همه این حرف و حدیث ها بخاطر یک غلط املایی می باشد، اما آیا سوالی در این میان باقی نمی ماند؟ آیا هدف فقط انتشار گونی وار خبرهای درشت نما می باشد، یا اینکه نظارتی هم وجود دارد؟ آیا وجهه یک خبرگزاری آن هم به سبک نوین آنقدر بی اهمیت است شده است که به راحتی میتوان به تولید محتوای بدون صحت و سقم پرداخت؟(بگذریم از یک جانبه گرایی های فاحش که در سایر اخبار منتشر شده گویای احوالات است)

 

 

نکته: به یاد داشته باشیم که هیچ مقاله و یا مطلبی به خودی خود بوجود نیامده است، از اینرو بایستی حق نشر مطالب را در نظر داشت و حقوق نویسنده را محفوظ دانست. در صورت استفاده از مطالب پرزیلا، لطفا حق نشر مطالب را قید فرمایید.

طشت گذاری؛ سنت عزاداران حسینی در اردبیل

پنجشنبه ۱۰ ژانویهٔ ۲۰۰۸

شهر اردبیل، از دیر باز، در ایام محرم شاهد آیین ها و مراسم متنوع و پرشور عزاداری بوده است. سوگواری و بزرگداشت یاد شهدای کربلا چند روز قبل از شروع ماه محرم آغاز می شود و در روزهای تاسوعا و عاشورا به اوج خود میرسد. مردم این دیار معتقدند که در این روزها باید دست از کار کشید و خانه ها را ترک کرد و در کوی و برزن به عزاداری پرداخت.


در اردبیل، علاوه بر مراسم و مجالس معمول عزاداری که در غالب مرثیه سرایی، روضه خوانی و راه اندازی دسته های سینه زنی و زنجیر زنی می باشد، به شبیه خوانی و تعزیه گردانی نیز می پردازند. اما آنچه عزاداران اردبیلی و شهر های خطه آذربایجان را از دیگر عزاداران حسینی متمایز می سازد، برگزاری «مراسم طشت گزاری» و دسته های «شاخسی، واخسی(شاه حسین، وای حسین)» می باشد.


»شاه حسین، وای حسین

دسته های «شاخسی، واخسی(شاه حسین، وای حسین)» بنابر سنت دیرینه، همه ساله از دهه آخر ماه ذيحجه، فعالیت خود را شروع می کنند. دسته های «شاخسی، واخسی(شاه حسین، وای حسین)» از چند روز مانده به ماه محرم، شب ها در حسينيه ها و مساجد تشكيل شده و با حضور عزاداران، در صف هايی طويل و زنجیروار، راهی کوچه و خیابان گشته و مرثيه‌ها و اشعار مذهبی در رثای سالار شهيدان و ياران ايشان را سر می دهند. اوج این مراسم در ظهر عاشورا و پس از اتمام تعزیه خوانی ظهر عاشورا می باشد که عزاداران دسته ها، «شاخسی، واخسی» گويان، پس از طی نمودن مسيری طولانی، خود را به خیمه های به آتش کشیده شده رسانده و به سوگ واقعه در عزای امام حسین و یاران با وفایش می نشینند.


مالک رضایی، در خصوص نحوه برگزاری این مراسم در گذشته می نویسد:

«در گذشته یک ماه قبل از ماه محرم و اکثرا از فردای عید قربان با تشکیل دسته های شاه حسینی این شکل از عزاداری آغاز می گشت. به این صورت که در هر کوی و برزنی، روسا و ریش سفیدان، مشعل آهنی بزرگی آماه می کردند، سپس آن را بر سر چوب قطور و بلندی در مرکز محله نصب می نمودند. هر مشعل، مامور و خدمه بخصوصی داشت و هم او بود که قبل از غروب آفتاب، مشعل ها را با پارچه های کهنه و گاهی نیز با چوب و هیزم پرکرده و آماده می ساخت. چون غروب می شد، جوانان و مردان محله در آن میدان حاضر می شدند و هر یک چوب دستی بلند و محکمی همراه می آوردند. پس از انجام یک سلسله کارهای مقدماتی دیگر و تقریبا یک ساعت گذشته از شب با هماهنگی رییس محله، شاه حسینی ها صف می بستند و در حالیکه حاضران چوبدستی را مثل شمشیر در دست راست می گرفتند، دست چپ را از پشت، بر کمر نفر سمت چپ خود قرار می دادند و بدین طریق صف فشرده و مرتبی بوجود می آوردند. این کار موقعی صورت می گرفت که به مشعل هم مقداری نفت ریخته و آتش می زدند، شعله های آتش، اطراف را روشن می کرد و در پرتو نور آن صف، مردان بصورت محیط دایره بزرگی درآمده، به دور مشعل می گشتند و در جواب شعار و ابیاتی که رییس دسته(دَستهَ باشی) با آهنگ ترغیب کننده ای میخواند، همه با هم ذکر شاخسی(شاه حسین، وای حسین) سر می دادند.... بعضی از این دسته ها برای آنکه شکوه و جلال خاصی داشته باشند، اطاقک های مجلل چوبی بنام اطاق حضرت قاسم در بین خود حمل می کردند.... این مراسم تا سه روز به آغاز محرم ادامه داشت و شب چهارم قبل از ماه محرم پایان می یافت. زیرا در آن سه روز مراسم «طشت گذاری» در پیش بود.»


توضیح: چندی پیش که در ایام ماه محرم عازم سفری بودم، نوع عزاداری با چوب را که با گذشت زمان از دسته های «شاخسی، واخسی(شاه حسین، وای حسین)» برخی شهر ها حذف شده بود، در شهرستان بستان آباد شاهد بودم.


»طشت گذاری

محمد علی محراب بیگی در مقاله خود تحت عنوان «کربلا، فرهنگ مردم، آب» می نویسد:
«مردم ما معتقد به فراگیر و جهان شمول بودن قداست و اهمیت آب در واقعه کربلا می باشند که حتی تمام آبهای جهان، شوری و شیرینی خود را به خاطر حب و علاقه به سیدالشهداء دارند، بدین شکل که دوستی حسین علیه السلام را بر همه آبهای عالم عرضه کردند، هر آب که قبول کرد، شیرین شد و هر آب که قبول نکرد شور شد و معتقدند حتی دریاها نیز به صدای شیون و ندبه مادر سیدالشهداء، خروشان و مواج می شوند، چنانکه اگر فرشتگان و ملائکه از طغیان آن جلوگیری ننمایند، عالم غرق خواهد شد.»


از جمله مراسمی که می توان در این زمینه معرفی نمود، رسم «طشت گذاری» یا «طشت گردانی» است که بطور خاص منسوب به اردبیل است. در این آیین، طشت، نماد مشک سقای کربلا، نماد آب، نماد رود و نماد فراتی است که به روی حسین علیه السلام و یارانش بسته شد. این آیین، نوعی بیعت با امام حسین علیه السلام و حمایت از حضرت عباس علیه السلام است. در اردبیل، این رسم از 27 ماه ذیحجه آغاز می شود.


در گذشته،این مراسم در روز اول با برگزاری در مسجد جامع شروع می شد و از روزهای بعد، مساجد دیگر نیز به نوبت طشت گردانی می کردند. امروزه نیز این مراسم با تغییرات اندکی، در چندین روز با شور و حال خاصی در اماکن مخصوص(حسینیه اوچدکان، مسجد جامع، مسجد اعظم و ...) برگزار می گردد. به این صورت که دسته هاى زنجيرزنى و سينه زنى با نوحه سرایی و نواختن طبل و شیپور و حمل عَلَم های عزاداری، به ياد تشنگان كربلا، مشكى را پر از آب كرده و آن را به همراه طشت هايى از جنس برنز يا مس كه به طور معمول بر دوش ريش سفيدان هر محله حمل مى شود، به مسجد می برند و بعد از طواف مسجد، طشت ها در جاى مخصوص خود قرار گرفته و با خواندن دعاى مخصوص طشت گذارى پر از آب می شود. از اين طشت ها، بيشتر حاضران و عزاداران، مقداری آب به عنوان تبرک و جهت برآورده شدن حاجاتشان برمیدارند. در مواردی نیز ممکن است طشت ها قبلا در خانه ای که صاحب آن نذر کرده قرار داشته باشد. که در این صورت دسته های عزادار به آن خانه رفته و پس از انجام عزاداری، طشت ها را برداشته و به طرف مکان برگزاری مراسم به راه می افتند.


در فرهنگ عاشورا در توضیح بیشتر این سنت آمده:
«مراسم طشت گذاری، مراسمی است سنتی که در عزاداری ایام عاشورا و عمدتا در شهرستان اردبیل برگزار می شود و طشت های آب را که رمزی از «فرات» می باشد در مساجد و حسینیه ها می آورند. این سنت به تاسی از اقدام سالار شهیدان و یاد آور رفتار جوانمردانه امام حسین علیه السلام در مقابل سپاه حُر می باشد که به روایتی، آن حضرت در روز 27 ذیحجه، آب مشکها را در طشت ها ریخته و تمام لشکر حُر و اسبان آنها را سیراب نمودند.»




»منابع

1- رضایی، مالک، «درآمد بر سنت عزاداری ماه محرم در اردبیل»، مجموعه مقالات نخستین همایش محرم و فرهنگ مردم ایران.

2- محراب بیگی، محمدعلی، «کربلا، فرهنگ مردم، آب»، مجموعه مقالات نخستین همایش محرم و فرهنگ مردم ایران.

3- «فرهنگ عاشورا» در حوزه (www.hawzah.net)

4- گوشه هایی از این مطلب در بلاگ سپندارمد ارسال شده بود که گویا در روزنامه آينده نو نیز چاپ شده است.

5- عکس ها؛ شهاب حنفی نیری(یاسین)؛ مسجد اعظم؛ اردبیل؛ 2 روز مانده به محرم 1386



نکته: به یاد داشته باشیم که هیچ مقاله و یا مطلبی به خودی خود بوجود نیامده است، از اینرو بایستی حق نشر مطالب را در نظر داشت و حقوق نویسنده را محفوظ دانست. در صورت استفاده از مطالب پرزیلا، لطفا حق نشر مطالب را قید فرمایید.

دوپینگ مغزی، پیشرفته تر از دوپینگ ورزشی!

پنجشنبه ۳ ژانویهٔ ۲۰۰۸

 

فکر کنم این وبگردی ها کم کم کار دست من بده و من رو از نوشتن دور کنه، خوب این اون چیزی نیست که من دنبالشم، ولی وقتی به مطلبی جالب برخورد می کنم و این نیاز رو احساس می کنم که بواسطه پرزیلا چند نفر دیگه هم مطلب مورد نظر رو بخونن و از اون استفاده بکنن، اونوقته که اون مطلب رو با ذکر منبع و حق نشر اینجا ارسال می کنم!

 

باور کنید که من به خوندم مطالب بلاگ 1پزشک معتاد نشدم! بله، درست حدس زدید، اینبار هم مطلب رو از قول 1پزشک نقل می کنم.(البته با کمی ویرایش)

 

دکتر مجیدی اشاره ای به مقاله ای در روزنامه لوس آنجلس تایمز میکنه و این  مهم رو عنوان میکنه که بخاطر ارزشی که در محتوای این مقاله دیده، مناسب دونسته که اون رو ترجمه کنه و با عنوان «داروهایی برای ساختن عضلات مغزی» در اخیار علاقمندان قرار بده .......

 

مقاله حاضر اشاره به داروهایی داره که از اونها به نوعی برای دوپینگ مغزی استفاده میشن، گذر زمان(تعبیری از پیشرف موهوم) و نیاز های مقطعی به نظر من باعث روی آوردن انسان ها به داروهایی اینچنینی میشه که شاید در لحظه مناسب با طبع مصرف کننده باشه، ولی آثار و پیامد های ناگواری رو در آینده به همراه خواهد داشت.

 

اینبار شما یک ورزشکار نیستید که هدفتون کسب مقام اول باشه، شما به طریقی دوست دارید از فشار و استرس خودتون در حین اجرای یک برنامه کم کنید، ممکن هست که شما در یک کنفرانس شکت کرده باشید و یا اینکه در حال اجرای قطعه ای موسیقی هستید، شاید شما به جلسه انجمن اولیاء و مربیانی که از طرف مدرسه پسرتون تشکیل شده دعوت شدید و هر آن احتمال این رو میدید که از شما دعوت بکنند تا نظرات خودتون رو برای جمع بیان کنید، شاید شما دانشجویی باشید که صبح روز بعد بایستی در جلسه امتحان شرکت بکنه و چاره ای نداره جز اینکه تا صبح مشغول مطالعه باشه. تمام موارد بالا به نوعی میتونه شما رو تحریک کنه تا دارو مصرف کنید!

 

و اما تعدادی از دارو های مورد نظر ما:

 

دارو دسته دارویی مورد استفاده تایید شده بوسیله FDA استفاده برای مقاصد غیر پزشکی عارضه جانبی
Adderall آمفتامین پر خوابی و بیش فعالی - کاهش توجه افزایش تمرکز سر درد - کاهش اشتها
ایندرال (پروپرانولول) مسدود کننده گیرنده های بتا پرفشاری خون - آریتمی قلبی کنترل اضطراب در جلسه های عمومی خواب آلودگی - خس خس سینه
Provigil محرک مغز خواب آلودگی مفرط ممانعت از خواب آلودگی سر درد - تحریک پذیری
ریتالین(متیل فنیدیت) محرک مغز بیش فعالی - کاهش توجه افزایش تمرکز سر درد - بی اشتهایی

 

بهتره چند مورد از مواردی که داروهای مورد نظر ما مصرف میشند رو با ذکر مثال اینجا بنویسم تا هم با داروهای مورد نظر آشنایی پیدا کنید و هم اینکه ببینید دوپینگ های که به سبک جدید رایج شده چه کسانی رو نشانه گرفته:

 

مورد اول: پل فیلیپس یک بازیکن حرفه ای پوکر از داروی ادرال(Adderall) که در اختلال کاهش توجه(Attention Deficit) استفاده می شود و همچنین داروی دیگری به نام پرووجیل(Provigil) که در خواب آلودگی مفرط کاربرد دارد، استفاده می کند. او عقیده دارد که این داروها او را مبدل به بازیکن بهتری کرده است و به او کمک کرده که 2.3 میلیون دلار به دست آورد.

 

مورد دوم: یک روانشناس دانشگاه کمبریج، تجربه جالبی داشته است. دوست این روانشناس که به خاطر بیماری نورولوژیک داروی Provigil  استفاده می کرده است، تعدادی از قرص هایش را به او داد و به او پیشنهاد کرد که از این دارو برای تمرکز بیشتر استفاده کند. او اثرات قرص را می دانست و وسوسه شد که این دارو را آزمایش کند. وسوسه بر او غلبه کرد و وی توانست ساعت ها پشت کامپیوترش با تمرکز کار کند. البته او شک دارد که چنین اثری واقعا به خاطر دارو بوده است و یا به اثر کاذب «دارونما» مربوط می شود.

 

مورد سوم: خانم سارا توک(Sarah Tuck) که 41 سال دارد، از 15 سال پیش، یعنی همان زمانی که شروع به کار حرفه ای نوازندگی کرد، از ایندرال استفاده می کند. او می گوید: «وقتی قلبتان به شدت می زند، دست هایتان می لرزد و به سختی نفس می کشید، اجرای برنامه کار دشواری است.»

 

خود شما هم بخوبی میدونید که هر دارویی علاوه بر فوایدی که داره، عوارض و ناراحتی هایی رو هم بعد از مصرف به همراه داره، پس حق مطلب رو ادا میکنم و برخی مضرات این دارو ها رو هم قید میکنم:

 

مورد اول: نتایج یک تحقیق دانشگاه آکسفورد نشان داد که، داروی Aricept بر میزان کارایی خلبان ها هنگام آموختن مهارت های تازه حین کار با شبیه ساز پرواز می افزاید. اما در عین حال آثار جانبی  دارو مانند سرگیجه و استفراغ چیزی نیست که برای خلبان ها، خواستنی باشد.

 

مورد دوم: ریتالین، ادرال و سایر داروهایی که در ADHD استفاده می شوند، می توانند موجب سردرد و بی خوابی و کاهش اشتها شوند. درد شکمی و اسهال هم از عوارش جانبی شناخته شده ریتالین هستند.

 

مورد سوم: پرووجیل می تواند استفاده کننده را عصبی و مضطرب کند و باعث سردرد شود. ایندرال می تواند باعث خواب آلودگی، احساس خستگی و خس خس سینه شود.

 

 

پیوند: مقاله «داروهایی برای ساختن عضلات مغزی» در 1پزشک

پیوند: مقاله «Drugs to build up that mental muscle» در لوس آنجلس تایمز

 

نکته: به یاد داشته باشیم که هیچ مقاله و یا مطلبی به خودی خود بوجود نیامده است، از اینرو بایستی حق نشر مطالب را در نظر داشت و حقوق نویسنده را محفوظ دانست. در صورت استفاده از مطالب پرزیلا، لطفا حق نشر مطالب را قید فرمایید.

من و دکتر و پسر بوتو در فیس بوک!

سه‌شنبه ۱ ژانویهٔ ۲۰۰۸

 

شاید تا بحال برای یکبار هم که شده سری به سایت «یک پزشک» زده باشید. دکتر مجید با ذوقی بالا مطالب این سایت را بروز میکند و جالب تر از همه اینکه مطالب منتشر شده در 1پزشک در زمینه  پزشکی، اینترنت، هنر و وب می باشد که تنوعی در خور توجه را نمایان ساخته است.

 

اما مطلبی که باعث شد پاراگراف بالا را بنویسم این بود که در طی ولگردی های اینترنتی خود به مطلبی با عنوان «بوتو، بلاگرها ، فیس‌بوک و تروجان!» از بلاگ 1پزشک برخوردم که جالب به نظر آمد. بلافاصله تصمیم گرفتم که اقدام به عضویت در FaceBook کنم، پس .....

 

اول سراغ فیس بوک رفتم و برای خودم  پروفایلی ایجاد کردم:

Shahab Hanafi Niry In FaceBook

 

بعد،  به جستجوی نام «Bilawal Bhutto Zardari» و «Alireza Majidi» پرداختم و درخواست دوستی برای هر دو نفر فرستادم!

 

وقتی قیافه این پسر 19 ساله را در تلویزیون دیدم دلم برایش سوخت، اما بد نسیت بدانید که این پسر 19 ساله در دانشگاه آکسفورد مشغول به تحصیل می باشد، یعنی همان دانشگاهی که چندین سال پیش از این مادرش در آن مشغول به تحصیل بود.

 

از همه اینها گذشته دوست دارم نظر شخصی ام را در مورد اوضاع حزب مردم پاکستان و بیلاوال و پدرش بگویم، چیزی که مشخص هست این پدر و پسر چند روز پیش تمایلی به ادامه راه «بی نظیر بوتو» نداشتند، اینها همه حاکی از حکمفرمایی جوی ناعادلانه در پاکستان هست، چرا که بارها و بارها به دستور پرویز مشرف «بی نظیر بوتو» و پدرش از پست نخست وزیری برکنار شده و برچسب سوء استفاده گر به پیشانی شان چسبانده شده بود و در نهایت هم هدف عملیات های تروریستی واقع شدند. اینجاست که این سوال مطرح میشود: چرا باوجود تمامی مشکلات، این پدر و پسر از تصمیم خود مبنی بر کناره گیری از حذب منصرف شدند و قصد رهبری حذب مردم پاکستان را دارند؟

 

در اینجا چند حالت پیش رو هست:

1- قصد ادامه راهی که مادر در پیش گرفته بود و به نوعی انتقام جویی در پس قدم نهادن در طریق آرمانی مادر......

2- بررسی موقعیت فعلی و مصلحت جویی برای تغییر اوضاع سیاسی کشور.

3- حفظ جایگاه حذب و تقویت روحیه حامیان.

 

البته موارد دیگری را هم میشود نام برد، اما 4 مورد ذکر شده جزو علل اصلی این تغییر موضع می باشند. با تمام این اوضاع و احوال، دلم به حال این پدر و پسر سوخت، چرا که سرنوشتی مشابه آنچه بر سر خانواده گاندی آمد را برای خانواده بوتو پش بینی می کنم.

 

 

«می‌توانید کسی را زندانی کنید، ‌اما عقیده‌اش را نه. می‌توانید کسی را تبعید کنید، اما عقیده‌اش را نه. می‌توانید کسی را بکشید، اما باورش را نه.»(بی نظیر بوتو)

 

 

نکته: به یاد داشته باشیم که هیچ مقاله و یا مطلبی به خودی خود بوجود نیامده است، از اینرو بایستی حق نشر مطالب را در نظر داشت و حقوق نویسنده را محفوظ دانست. در صورت استفاده از مطالب پرزیلا، لطفا حق نشر مطالب را قید فرمایید.