پارادوکس در پارادوکس

سه‌شنبه ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۷

 

سقراط می گوید: چیزی که می دانم این است که نمی دانم.

 

بعضی از مسئله ها خاصیتی دارند که هر چقدر هم که در موردشان فکر کنید, بیشتر محو شده و در نتیجه از جواب فاصله میگیرید, اگر مطلبی را که در مورد  پارادوکس منتشر کرده بودم, به یاد داشته باشید, حتما می دانید که در مثالهای  متعددی که مطرح شد, پارادوکس را از جنبه ابهام گونه بودنش بررسی کردم, اینبار قصد دارم که به شما کمک کنم تا با چشم و گوش باز, یک بار دیگر مثال ها را مرور کنید, این کار را با بررسی تنها یکی از مثال ها انجام می دهیم, پس لطفا یک بار دیگر مطلب «پارادوکس؛ متناقض نما» را بخوانید و در ادامه با من همراه باشید.

 

 

بد نیست در ادامه اشاره ای اشته باشم به مثال مورد نظر که مربوط به قسمت تناقضات ریاضی بود:

»»مثال دوم
3 بچه برای خرید توپ به مغازه ای مراجعه می کنند، از آنجا که صاحب مغازه در دکان نبوده شاگردش توپی را به قیمت 3000 تومان به بچه ها می فروشد. با این حساب سهم هر بچه 1000 تومان هست که باید بپردازد. صاحب مغازه بعد از مراجعه و کسب اطلاع از قیمت توپ فروخته شده به شاگردش می گوید که بایستی 500 تومان به بچه ها بازگرداند. از آنجا که شاگرد مغازه فردی خطاکار بوده، 200 تومان از پول را برای خود برداشته و 300 تومان از پول رو به بچه ها میدهد. با این حساب به هر بچه 100 تومان از مابقی پول میرسد.

 

3*1000=3000    3000-500=2500 (3*100)=300
500-300=200
(3*900)=2700
200+(3*900)=2900

 

با حساب سرانگشتی به این نتیجه می رسیم که معلوم نیست که 100 تومان از 3000 تومان چه بلایی بر سرش آمده!!
شاید فکر می کنید که ما نباید 300 تومانی که به بچه ها رسید را از 900 تومان تفریق کنیم، خوب این هم فکری است، برای اطمینان شما باز هم محاسبه می کنیم.

 

(3*900)+200+(3*100)=3200

 

میبینید که، اینبار 200 تومان پول بی زبان معلوم نیست که از کجا پیدایش شده است!
خوب، شاید فکر می کنید که تداخلی در انجام محاسبات صورت گرفته! اصلا نباید از این طریق محاسبه می کردیم! آیا راه حل دیگری به ذهن شما می رسد؟ در بسیاری از موارد اشکال از شما و محاسبه صورت گرفته توسط شما نیست، فکر و منطق شما دقیقا بر اساس آموخته هایتان مسئله را تجزیه و تحلیل می کند، منتها مسئله ای در این میان موجب ایجاد نکاتی مبهم و تناقضاتی در منطق ریاضیات شده که مربوط است به نقص معادلات و تاثیر مستقیم آن در محاسبات ریاضیات.

 

اگر هنوز هم نتوانسته اید مسئله را برای خود حل شده فرض کنید قدم به قدم با من همراه باشید تا هیچ شک و شبهه ای باقی نماند:
هر بچه 900 تومان پول توپ پرداخت کرده.

3*900=2700


هر بچه 100 تومان پول در جیبش داره، این همان پولی هست که از 1000 تومان پرداخت شده به او بازگردانده اند.

3*100=300


این وسط یه نفر آدم دزد هم 200 تومان از پول را برداشته.
حالا می توانید به من بگویید که جمع اعداد 200 و 300 و 2700 چقدر میشود، بسیار متشکرم، محاسبه سریعی بود(نیازی به ماشین حساب نبود!)، جواب بسیار ساده بود: 3200
دیدید که باز هم 200 تومان اضافه آمد!! 

 

بسیار خوب, حالا که مثال را خواندید به توضیحاتی که در ادامه اشاره خواهم داشت توجه کنید. قبل از هر چیز بدانید که هر مسئله ای زوایای گوناگونی دارد, ممکن است پس از طرح مسئله از شما سوالی پرسیده شود و یا اینکه از شما خواسته شود که با بررسی جواب مسئله اشکال کار را دریابید. اما آیا نگاه شما به مسئله دقیقا در راستای نگاه طراح است؟  در بسیاری موارد شما راه را کاملا درست طی میکنید, ولی یک اشتباه فاحش وجود داد. مطمئنا شما منظور طراح را متوجه شده اید ولی دقیقا مسیری را طی نموده اید که او می خواسته!  طراح ذهت شما را با یک عملیات جمع و تفریق ساده محدود می کند و شما را از جواب دور می سازد.

 

در مورد مثال بالا اولین کار این است که توجه کنید که صورت مسئله از شما چه می خواهد! واقعیت این است که اصلا سوالی از شما پرسیده نشده! نه تنها سوالی از شما پرسیده نشده بلکه حلقه ای به دور دستانتان گره خورده و شما را همراه با نیت طراح مسئله تا انتهای کار به پیش برده!

 

 

بگذارید کمکتان کنم تا دست از گمانه زنی و شک بردارید, چطور شد که به جواب «2900 تومان» رسیدید؟ منظورتان از محاسبه و انجام عملیات ریاضی چه چیزی بود؟ من کمکتان می کنم, شما داشتید پول دریافتی از طرف مغازه دار را محاسبه می کردی, پس وقتی 300 تومان بازگردانده را از مبلغ پرداختی کم می کنید, بایستی 200 تومان مابغی را هم کم کنید, چرا که این 200 تومان از همان 500 تومانی است که صاحب مغازه به خریدار بازگردانده.

 

البته باز هم جای شک و تردید هست, چرا که ما مسئله را از روش های مختلفی بررسی کرده بودیم و این نکته به ما ثابت شده بود که روش کار صحیح است!! اما مهم نیست, کمی تامل کنید تا این مورد نیز خود به خود حل شود,  مگر نه اینکه ما 900 تومان پول پرداختی توسط خریدار را از روی 300 تومان پولی که بازپرداخت شده بود محاسبه کردیم؟ پس اشتباه دیگری نیز روی داده و بایستی 300+200 را از مبلغ کل که 3000 بود تفریق می کردیم تا سهم هر خریدار را با تقسیم 2500 تومان بر عدد 3 بدست می آوردیم. پس با این حساب, عدد 3200 تومان بدست آمده غلط است!!

 

 

»پارادوکس در پارادوکس

تا بحال به صفحاتی در اینترنت برخورد کرده‌اید که نوشته «This page is blank», یعنی صفحه محتویاتی ندارد. ولی آیا آن صفحه هیچ محتوایی ندارد؟  پس جمله «This page is blank» که در آن صفحه نوشته شده چیست؟ آیا این صفحه محتوایی دارد یا نه؟

 

صورت دیگر این پارادوکس: چگونه از چیزی که وجود ندارد می‌توانیم حرف بزنیم، وقتی می‌گوییم: اژدهای هفت سر وجود ندارد.

منبع : فعلا خودم ! (قبلا در مقاله‌ای این دو پارادوکس را خوانده بودم!)

 

 

»نکته

1- مثال «This page is blank» توسط «بابک هزاوه» مطرح شده که از منبعی نامعلوم برگرفته شده است.

 

2- حق نشر مطلب را از یاد نبریم!!

 

3- مطلبی مشابه با عنوان «پارادوکس؛ متناقض نما» در پرزیلا

پارادوکس؛ متناقض نما

دوشنبه ۲۴ سپتامبر ۲۰۰۷

 

شاید شما هم بارها به مسایل ریاضی برخورد کرده باشید که به نوعی ابهام برانگیز بوده باشند، البته اکثر اوقات این مسایل به قدری پیچیده هستند که قادر به تجزیه و تحلیل معادلات آنها نیستیم ولی معادلات و روابطی هم هستند که بسیار ساده بوده و در عین حال همانند همان مسایل پیچیده دارای ابهاماتی هستند که ذهن آدمی را بی هیچ چون و چرایی به اینسو و آنسو می کشانند و در نهایت امر هیچ نتیجه ای نیز استنباط نمی شود. از طرفی، ابهامی که در مورد آن صحبت کردیم تنها در مسایل ریاضی نیست، بلکه چند جمله و رابطه معنایی آن نیز ممکن است ابهام انگیز باشد، هر چند هر چیزی که به نوعی دارای رابطه باشد را از طریق روابط ریاضی می توانیم نشان دهیم، با این حال بیان برخی مسایل به صورت متون نوشتاری، در برخی اوقات بسیار قابل فهم تر از معادلات ریاضی می باشند.

 

 

بد نیست در مورد ابهامی که در موردش صحبت کردیم توضیحاتی را ذکر کنم. کمی فکر کنید و ببینید که لزوما چه چیزی باعث می شود که در مورد موضوعی خاص دچار ابهام شویم؟

بسیار خوب، پاسخ این سوال ممکن است شما را به این موضوع رهنمون کند که ابهام کلمه ای است که در حالت کلی شامل موارد متعددی می شود، از اینرو پاسخ مشخصی برای این سوال وجود ندارد. با این حساب بایستی مواردی متعدد را یافت که باعث بروز حالت ابهام آلودگی در ذهنمان شود!!


بله، قطعا درست است. فکر می کنم مقدمه ای که چیده شد به حد کافی شما را برای روبرو ساختن با چند مثال واقعی آماده ساخته باشد، پس از این به بعد لحن معیار گونه زبان را با تکلمی صریح و روان جایگزین میکنم.

 

 

»پارادوکس
برای ذکر مثال در این مورد نیاز به تعریف داریم. در منطق کلاسیک ریاضیات هر گزاره یا ارزش درستی و یا ارزش نادرستی دارد. بنابراین یک گزاره نمی‌تواند هم ارزش درستی و هم ارزش نادرستی داشته باشد. اما گاهی حالتی پیش می آید که یک گزاره هم ارزش درستی و هم ارزش نادرستی دارد، در این وضعیت حالت پارادوکس یا متناقض نما اتفاق می افتد.

 

 

»»مثال اول
پارادوکس پدربزرگ یا پارادوکس سفر به زمان، که اولین باز توسط یک نویسنده فرانسوی مطرح شد به شرح زیر است:
فرض کنید شما بتوانید به گذشته دور سفر کنید و در آنجا پدربزرگ فعلی خود را قبل از اینکه با مادربزرگتان آشنا شود بکشید،‌ این به این معنی است که شما نمی‌توانید وجود داشته باشید. و طبعا نیز نمی‌توانستید به گذشته سفر کنید و پدربزرگتان را بکشید.

 

»»مثال دوم

پارادکس راسل که یکی از مشهور ترین پارادوکس های تاریخ ریاضیات است:
آیا مجموعه همه مجموعه هایی که عضو خودشان نمی باشند عضوی از خودش است یا نه؟! به عبارت دیگر مجموعه‌ R را مشتمل بر همه‌ مجموعه‌هایی در نظر بگیرید که عضو خودشان نیستند. یعنی:

R={x|x is not a member of itself}

حال آیا R عضوی از خودش است یا خیر؟
1- اگر R عضوی از خودش باشد، پس واجد شرایط اعضای R است، یعنی عضو خودش نیست!
2- اگر R عضوی از خودش نباشد، پس واجد شرایط اعضای R نیست، یعنی عضو خودش است!

این‌جا نیز روشن نیست که در نهایت مجموعه R عضو خودش هست یا خیر؟

 

 

»»مثال سوم
فرض کنید که در یک شهر آرایشگری وجود دارد که فقط و فقط سر کسانی را اصلاح می‌کند که خودشان سر خود را اصلاح نمی‌کنند، به علاوه هر کسی که خودش سر خود را اصلاح نمی‌کند، سرش را پیش این آرایشگر اصلاح می‌کند! حال به عقیده‌ی شما این آرایشگر سر خودش را خود اصلاح می کند یا خیر؟
پاسخ ها:
1- این آرایشگر سر خودش را خود اصلاح نکند، پس در زمره‌ی افرادی که سر خودشان را خود اصلاح نمی‌کنند قرار دارد، و در نتیجه سر خودش را اصلاح می‌کند!
2- این آرایشگر سر خودش را خود اصلاح کند، پس در زمره‌ی افرادی که سر خودشان را اصلاح نمی کنند قرار ندارد، و در نتیجه سر خودش را اصلاح نمی کند!

 

در حقیقت روشن نیست که در نهایت این آرایشگر با سر خود چه می‌کند! اصلاحش می کند یا خیر؟

 

 

»تناقض در منطق ریاضیات
تناقضات ریاضی همیشه باعث سردرگمی و شک می شوند، مطمئنا برایتان غیر قابل قبول است اگر ببینید، منطقی که سالها آن را پایه و اساس محاسبات، تجزیه و تحلیل، مقایسات و حتی تجارت خود قرار داده اید پیش رویتان نقض شود.

 

»»مثال اول
می خواهـیم اثبات کنیم 2 = 1
1- فرض می کنیم x = y
2- طرفین را در x ضرب می کنیم xy = x^2
3- از طرفین y به توان ? را کم می کنیم xy - y^2 = x^2 - y^2
4- آن را تجزیه می کنیم

y(x-y)=(x+y)(x-y)

5- طرفین را به x-y تقسیم می کنیم y = x + y
6- طبق رابطه 1 داریم y = 2y
7- طرفین را به y تقسیم می کنیم 2 = 1

 

 

»»مثال دوم
3 بچه برای خرید توپ به مغازه ای مراجعه می کنند، از آنجا که صاحب مغازه در دکان نبوده شاگردش توپی را به قیمت 3000 تومان به بچه ها می فروشد. با این حساب سهم هر بچه 1000 تومان هست که باید بپردازد. صاحب مغازه بعد از مراجعه و کسب اطلاع از قیمت توپ فروخته شده به شاگردش می گوید که بایستی 500 تومان به بچه ها بازگرداند. از آنجا که شاگرد مغازه فردی خطاکار بوده، 200 تومان از پول را برای خود برداشته و 300 تومان از پول رو به بچه ها میدهد. با این حساب به هر بچه 100 تومان از مابقی پول میرسد.

 

3*1000=3000    3000-500=2500 (3*100)=300
500-300=200
(3*900)=2700
200+(3*900)=2900

 

با حساب سرانگشتی به این نتیجه می رسیم که معلوم نیست که 100 تومان از 3000 تومان چه بلایی بر سرش آمده!!
شاید فکر می کنید که ما نباید 300 تومانی که به بچه ها رسید را از 900 تومان تفریق کنیم، خوب این هم فکری است، برای اطمینان شما باز هم محاسبه می کنیم.

 

(3*900)+200+(3*100)=3200

 

میبینید که، اینبار 200 تومان پول بی زبان معلوم نیست که از کجا پیدایش شده است!
خوب، شاید فکر می کنید که تداخلی در انجام محاسبات صورت گرفته! اصلا نباید از این طریق محاسبه می کردیم! آیا راه حل دیگری به ذهن شما می رسد؟ در بسیاری از موارد اشکال از شما و محاسبه صورت گرفته توسط شما نیست، فکر و منطق شما دقیقا بر اساس آموخته هایتان مسئله را تجزیه و تحلیل می کند، منتها مسئله ای در این میان موجب ایجاد نکاتی مبهم و تناقضاتی در منطق ریاضیات شده که مربوط است به نقص معادلات و تاثیر مستقیم آن در محاسبات ریاضیات.

 

اگر هنوز هم نتوانسته اید مسئله را برای خود حل شده فرض کنید قدم به قدم با من همراه باشید تا هیچ شک و شبهه ای باقی نماند:
هر بچه 900 تومان پول توپ پرداخت کرده.

3*900=2700


هر بچه 100 تومان پول در جیبش داره، این همان پولی هست که از 1000 تومان پرداخت شده به او بازگردانده اند.

3*100=300


این وسط یه نفر آدم دزد هم 200 تومان از پول را برداشته.
حالا می توانید به من بگویید که جمع اعداد 200 و 300 و 2700 چقدر میشود، بسیار متشکرم، محاسبه سریعی بود(نیازی به ماشین حساب نبود!)، جواب بسیار ساده بود: 3200
دیدید که باز هم 200 تومان اضافه آمد!!

 

 

»نکته
تمامی مثال های ذکر شده بجز مثال آخر از منابعی می باشند که در زیر ذکر شده اند و دوست گرامیم «بابک هزاوه» در فوروم «مووبل تایپ فارسی» به آنها اشاره داشته اند، مثال آخر نیز با طرح و ویرایش این حقیر و بر اساس مستنداتی که در ذهن محفوظ داشته ام نگارش یافته است. از اینرو از دوستانی که تمایل به استفاده از این مطالب در وبگاه های خود دارند، تقاضا می کنم که تمامی حقوق حق نشر مطالب را رعایت نمایند.

 

 

»منبع
www.fa.wikipedia.org
www.mathclub.schoolnet.ir

اندر حکایت چارلی چاپلین و نامه ای نانوشته

جمعه ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۷

 

گویند که در روزگاری کهن, فردی بنام چارلی چاپلین(Charlie Chaplin), بدور از دغدغه های کاری و مشغولیت های بسیار, دقایقی از وقت گرانمایه اش را صرف نوشتن نامه ای به دختر عزیزش نمود که چرخ آن روزگار گردید و گردید تا بدینجا رسید که امروز در هر مجله و روزنامه و سایت و بلاگی اثری از آثار آن یافت می شود. البته کلّیت این ماجرا نه تنها هیچ اشکالی را در بر ندارد, بلکه بسیار زیباست چرا که محتوای نامه چارلی مملو از پند و نصایح گهربار است و این خود نشان از تامل عمیق و تعهد اخلاقی این هنرمند گرانمایه دارد. با تمام این اوصاف, باید بگویم که بحث بر سر مسئله ای دیگر است که باید در ادامه گفتار بنده حقیر متوجه مقصود کلام شوید.

 

اینبار بدون تعارف و زمینه سازی به مقصود کلام اشاره می کنم, اگر تا به حال نامه ای با این مضمون خوانده اید: «نامه چارلى چاپلین به دخترش» باید بدانید که دروغی بیش نیست! باور کنید که نامه فوق واقعی نبوده و نه تنها چارلی چاپلین(Charlie Chaplin), بلکه دختر و اطرافیان وی هم از وجود چنین نامه ای اطلاع نداشته اند, چرا که این نامه چیزی نیست جز شیطنت روزنامه نگاری ایرانی که قصد بر پر نمودن تنها صفحه خالی نشریه اش را در واپسین دقایق باقی مانده از زمان صفحه بندی داشته است. بد نیست ادامه ماجرا را از زبان «هوشنگ گلمکانى» بشنویم. در زیر گوشه هایی از متنی را که در نشریه شماره 304 مجله فیلم سال 1382 منتشر شده را ملاحظه خواهید فرمود.

 

 

«گلمکانى به بهانه تجدید چاپ چند باره نامه منصوب به چاپلین در مقاله اى می نویسد که:
در سال 1345 در چاپخانه اى که مجله هفتگى «روشنفکر» صفحه بندى میشد یکى از دست اندرکاران مجله که از نویسندگان معتبر و پرکار مطبوعات بود و نظارت بر صفحه بندى هم داشت در آخرین ساعات شبى که آخرین صفحات براى چاپ آماده میشد متوجه شد که یک صفحه مطلب کم آورده است. در همان زمان چشمش به چند مطلب در مورد چارلى چاپلین(Charlie Chaplin) افتاد که براى شماره هاى دیگر آماده شده بود  که در همان زمان با استفاده از قریحه و ذوق خبرنگارى اش نامه اى از زبان چارلى چاپلین براى دخترش نوشت و در صفحه خالى گنجاند!

 

در سال 1356 یکى از مجلات هفتگى مصاحبه اى با همان روزنامه نگار داشت که او شرح ماجرا را همانگونه که پیش آمده بود برملا کرد.

 

نکته جالب تر از نامه چاپلین باز هم این بود که در سال 1363 کتابى با عنوان « آخرین تصویر چاپلین» در تهران منتشر شد که در آن کتاب ضمن چاپ دوباره نامه چاپلین به دخترش، جواب دختر چاپلین(جرالدین) هم منتشر شده بود!! که این خودش از عمل اولى شاهکارتر بود!

 

 

در سالهاى گذشته بارها توضیحاتى در مورد نامه منصوب به چاپلین به نشریات مختلف فرستاده شد که از روى اینکه نامه چاپلین یکى از جذاب ترین قطعات منتشره ادبى بود تقریبا تمامى نشریات ترجیح می دادند آن متن را به عنوان یکى از شیرین ترین دروغهاى تاریخ ادبیات و سینما همچنان حفظ کنند.

 

گلمکانى نقل می کند که در جریان جشنواره فیلم فجر سال 1380 که «مایکل چاپلین» (پسر چاپلین) به دعوت یک تهیه کننده به تهران سفر کرده بود موضوع نامه چاپلین را با او در میان گذاشته و از محبوبیت آن نامه میان ایرانیان گفته بود که پسر چاپلین ضمن اظهار شگفتى از این ماجرا با اشتیاق خواهان یک نسخه از نامه پدرش! شده بود. مایکل چاپلین در همان زمان بشوخى به گلمکانى گفته بود که پدرش آنقدر گرفتار بود که فرصت نداشت براى فرزندانش نامه بنویسد. او معتقد بود که روحیه شاعرانه و احساستى مردم ایران سبب محبوبیت چنین نامه اى در اینجا شده است.»

 

 

در ادامه بد نیست که نامه مذکور را هم بخوانید:

 

«جرالدین، دخترم !

از تو دورم، ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود، تو کجایی ؟
در پاریس روی صحنه تئاتر پر شکوه شانزه لیزه ... ، در نقش ستاره باش، بدرخش! اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند، ترا فرصت هوشیاری داد، بنشین و نامه ام را بخوان.
هنر قبل از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را می شکند ... .

 

جرالدین دخترم !
پدرت با تو حرف می زند، شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان ترا فریب دهد. آن شب است که این الماس، ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده ترا بفریبد، آن روز است که بندباز ناشی خواهی بود، بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.

از این رو، دل به زر و زیور مبند. بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد. اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی، با او یک دل باش و به راستی او را دوست بدار.

 

دخترم !
هیچ کس و هیچ چیز را در این جهان نمی توان شایسته این یافت که دختری ناخن پای خود را به خاطرش عریان کند. برهنگی بیماری عصر ماست. به گمان من، تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است.


جرالدین، دخترم !
با این پیام نامه ام را به پایان می رسانم: انسان باش، زیرا که گرسنه بودن و در فقر مردن، هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.»

 

 

در ادامه, قضاوت در مورد این نامه و جریاناتی که موجب شده تا متنی ادبی اینچنین به هنرمندی معروف نسبت داده شود را بر عهده شما می گذارم. بد نیست بدانید که خواندن متن نوشته شده توسط «هوشنگ گلمکانى» که در قسمت «وروجک» سایت «من و پالتاک» آورده شده بود مرا واداشت تا مطلب حاضر را به عرض شما برسانم.

 

»منبع
www.mano-paltalk.net

پروردگارا ....

شنبه ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۷

مطمئنا تاکنون بارها در ماه مبارک رمضان دعای «ربنّا» را قبل از ندای روحانی اذان شنیده اید. دعایی بس نافض و دلنواز که روح و روان آدمی را سرشار از شور و اشتیاقی بی مثال می گرداند و آرزوی وصال با حضرت حق را در دل بذر می افشاند. استاد شجریان در آلبومی با عنوان «به یاد پدر» تلاوت هایی از قرآن کریم را عرضه داشته اند که دعای «ربنّا» هم در این آلبوم جای گرفته است.


در ادامه قصد بر این دارم که آیاتی را که استاد در دعای «ربنّا» می خوانند به عرض شما برسانم. البته لازم است که از دوست گرانمایه ام «حاج محمد» به جهت بیان این مطلب و نشاندن نیشتر «حی علی ....» بر ذهن من، کمال تشکر را داشته باشم.

ذکر این نکته لازم است که در ترجمه آیات و نیز خود آیات جلاله از نرم افزار «کتاب الکترونیکی قرآن مجید» که از تولیدات www.ParsQuran.com می باشد، استفاده شده است.

»ربنّای اول - سوره آل عمران از سوره های مدنی - آیه شماره 8

رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ

[مى‏گويند] پروردگارا پس از آنكه ما را هدايت كردى دلهايمان را دستخوش انحراف مگردان و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار كه تو خود بخشايشگرى.


»ربنّای دوم - سوره مومنون از سوره های مكی - آیه شماره 109

إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ

در حقيقت دسته‏اى از بندگان من بودند كه مى‏گفتند پروردگارا ايمان آورديم بر ما ببخشاى و به ما رحم كن [كه] تو بهترين مهربانى.


»ربنّای سوم - سوره كهف از سوره های مكی - آیه شماره 10

إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا

آنگاه كه جوانان به سوى غار پناه جستند و گفتند پروردگار ما از جانب خود به ما رحمتى بخش و كار ما را براى ما به سامان رسان.


»ربنّای چهارم - سوره بقره از سوره های مدنی - آیه شماره 250

وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ

و هنگامى كه با جالوت و سپاهيانش روبرو شدند گفتند پروردگارا بر [دلهاى] ما شكيبايى فرو ريز و گامهاى ما را استوار دار و ما را بر گروه كافران پيروز فرماى.


برای دریافت فایل صوتی دعای ربنّا کلیک کنید - قسمتی از دعای ربنّا
برای دریافت فایل صوتی دعای ربنّا کلیک کنید - دعای ربنّا به صورت کامل

قیام ۱۷ شهریور 1357؛ گذشتن از خاک و پیوستن به افلاک

یکشنبه ۹ سپتامبر ۲۰۰۷

... وَذَكِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللّهِ إِنَّ فِی ذَلِكَ لآیَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ
... و روزهاى خدا را به آنان یادآورى كن كه قطعا در این [یادآورى] براى هر شكیباى سپاسگزارى عبرتهاست

(سوره مبارک ابراهیم، آیه ۵)



در روز جمعه ١٧ شهریور ماه سال ١٣۵٧، واحدهای فرمانداری نظامی تهران، به سوی مخالفان نظام حكومتی وقت که تظاهرات وسیعی را در میدان ژاله به راه انداخته بودند، آتش گشودند که ضمن آن مردم بسیاری کشته و یا مجروح شدند، این رویداد در نخستین روز برقراری حكومت نظامی در تهران صورت گرفت. شورای وزیران به ریاست جعفر شریف امامی شب پیش از کشتار، برقراری حكومت نظامی در ١٢شهر از جمله تهران را برای شش ماه تصویب و سپهبد غلامعلی اویسی فرمانده نیروی زمینی را به سمت فرماندار نظامی تهران تعیین کرده بود. مقررات حكومت نظامی در تهران که از بامداد جمعه به اجرا گذارده شده بود، برگزاری اجتماعات را منع کرده بود. مخالفان نظام بدون توجه به این مقررات همانند روزهای پیش از آن در میدان فوزیه و خیابانهای جنوبی آن(از جمله میدان ژاله) اجتماع و دست به تظاهرات زده بودند، در این زمان بود که واحدهای فرمانداری نظامی، آنان را در میدان ژاله که بعدا به میدان شهداء تغییر نام داد محاصره نمودند و به گلوله بستند.


قیام ‪۱۷‬شهریور و جمعه خونین راز ماندگاری ایران در دل تاریخ انقلاب اسلامی بود. نام شهیدان ‪ ۱۷‬شهریور، تا همیشه تاریخ، سرخ و یادشان همواره سبز است و پیشانی تاریخ، از نام بلند آنان همواره می‌درخشد.


مردانی كه‌برای برپانگه داشتن آرمان‌های خویش وبرای برافراشتن پرچم رهایی و آزادگی، همه توان خود را در طبق اخلاص نهادند. مردم تهران،صبح روز جمعه، پس از ادای نماز صبح، با شعارهای انقلابی به خیابانها ریختند و مركز تجمع آنان میدان ژاله (میدان شهدای كنونی) بود. مردم با دیدن تانك‌ها و ماموران مسلسل به دست حكومت غافلگیر شدند، ولی بدون اعتنا به حركت خود ادامه دادند و ماموران مسلح، از زمین وهوا ناجوانمردانه آنان را به رگبار مسلسل بستند. شهادت بسیاری از مبارزان و انقلابیون در روز هفدهم شهریور ماه باعث ویرانی پایه‌های حكومت ستمشاهی پهلوی شد. قیام خونین هفدهم شهریور نشان داد انقلاب اسلامی در ایران با جانفشانی‌ها و ایثارگی‌ها به ثمر نشسته است.


١٧ شهریور از ایام الله است، روزی كه شهدا سند «استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» را با خون خویش امضا كردند و با خروش سرخ تكبیر، كاخ سیاه استكبار را سرنگون ساختند. در این روز، مرزهای بیگانگی و جدایی در هم شكست و مردم یكپارچه به پا خاستند و به رهبری امام بت شكن، در زیر لوای توحید گرد آمدند و عاشقانه راه حسینی را برگزیدند.


»سرآغاز حركت ١٧ شهریور
برگزاری راهپیمایی بزرگ در روز عید سعید فطر سال ١٣۵۷، سرآغاز حركت خونین ١٧ شهریور همان سال به شمار می رود. در این روز كه مصادف با سیزدهم شهریور بود، مردم در شهرهای خمین، تهران، قم، كرج، ایلام و چند شهر دیگر، پس از برگزاری نماز عید، به حركت درآمدند و شعارهای دینی و كوبنده بر ضد رژیم سردادند. امام خمینی(ره) به مناسبت عید سعید فطر اعلامیه ای منتشر كرد و در آن خطاب به ملت ایران فرمود:
«مردم مسلمان ایران به دنبال برگزاری نماز عید، دست به عبادت ارزنده دیگری زدند كه آن فریادهای كوبنده علیه دستگاه جبار و چپاولگر، برای به پا داشتن حكومت عدل الهی است كه كوشش در این راه، از اعظم عبادات است و فدایی دادن در راه آن سیره انبیای عظام خصوصا نبی اكرم اسلام و وصی بزرگ او امیرمومنان است. ملت عظیم الشان ایران! نهضت خود را ادامه داده و هرگز سستی به خود راه ندهید كه نمی دهید. مطمئن باشید به امید خدا، پیروزی و سرافرازی نزدیك است.»



»پیام رهبر کبیر انقلاب(ره)
حضرت امام خمینی(ره)، در ١٨ شهریور سال ١٣۵۷، با ارسال پیامی به ملت شریف و شجاع ایران، ضمن ابراز هم دردی با ملت، كشتار وحشیانه رژیم شاه را محكوم و دولت آشتی ملی را، دولتی تحمیلی و غیرقانونی اعلام كردند. ایشان فرمودند:
«... چهره ایران امروز گلگون است و دلاوری و نشاط در تمام اماكن به چشم می خورد. آری این چنین است راه امیرالمومنین علی(ع) و سرور شهیدان امام حسین(ع) ... ای كاش خمینی در میان شما بود و در كنار شما در جبهه دفاع برای خدای تعالی كشته می شد... نباید علما و روشنفكران ملت در زیر چكمه دژخیمان خرد شوند تا مبادا كسی خیال آزادی به خود راه دهد. شما ای ملت محترم ایران كه تصمیم گرفته اید خود را از شر رژیم شاه خلاص گردانید،‌ در رفراندمی كه در سوم و چهارم شوال در برابر ناظران سراسر جهان انجام دادید،‌ به دنیا نشان دادید كه رژیم شاه جایی برای خود در ایران ندارد... ١٧ شهریور مكرر عاشورا و میدان شهدا مكرر كربلا و شهدای ما مكرر شهدای كربلا و مخالفان ما مكرر یزید و وابستگان او هستند».


»شمار شهدای 17 شهریور 1357
رژیم در حال فروپاشی، تعداد كل شهیدان ١٧ شهریور را ۵٨ نفر و مجروحان این فاجعه را ۲٠۵ نفر اعلام داشت و تجمع گسترده و عظیم مردم تهران را نقشه خارجی اعلام كرد. شمار دقیق قربانیان مظلوم حادثه ١٧ شهریور در میدان شهدا هیچگاه مشخص نگردید، ولی به یقین، این رقم از چهار هزار تن افزون تر بود و یكی از بزرگ ترین فجایع تاریخ انقلاب به شمار می رود.

»منابع
www.aftab.ir
www.irib.ir