آب؛ نماد پاکی؛ آیینه تمام نمای خلقت

جمعه ۳۱ اوت ۲۰۰۷




آب نسبت به فكر، موسیقی و حتی نوشته ها واكنش نشان می دهد. این تحقیقی است كه توسط آقای ماسارو ایموتو كه اهل ژاپن هستند صورت گرفته است. آقای سامارو در جولای 1943 در یوکوهاما به دنیا آمده است. وی در رشته روابط بین الملل از دانشگاه علوم انسانی Municipal در یوکوهاما فارغ التحصیل شده است. در 1986 شرکت I.H.M. Corporation را در توکیو به ثبت رسانده و در اکتبر 1992 مدرک تحصیلی دکترای Alternative Medicine را از Open International University گرفته است. از وی دعوت بعمل آمده تا با بررسی دسته های کوچکی از آب, راز آب را کشف کند. وی تحقیق خود را درباره آب شروع کرده(البته نه به عنوان یک محقق حرفه ای) و به عنوان یک متفکر و انسان در نهایت موفق به کشف این نکته شد که با توجه به کریستال آب می توان به ماهیت واقعی عواملی که بر آب اثر می گذارند پی برد, این برداشت از آنجا بود که کریستالهای آب نسبت به تاثیراتی که از محیط و انسان ها میگرفتند, تغییر ماهیت داده و به اشکال متفاوتی نمایان می گشتند. وی آزمایشات خود را ادامه داده و کتاب های متعددی را در این رابطه به زبان های مختلف نوشته است.

آدرس سایت آقای ایموتو: www.masaru-emoto.net


»نقل قول مستقیم مطلب از سایت آقای ماسارو ایموتو

That project is the 99 names of God in Islam. We are hoping to create a photograph book of crystals showing 99 different names of God. Below is a sample of how it looks like. There are 99 of those and we spend two years going through all of them. We formally asked Masaya to edit the design and hopefully the book will be ready within this year. With this I will debut my work in the Islamic world. I feel the increasing need to keep myself physically healthy for this.

این پروژه در اسلام «99 نام خدا» نامیده می شود. ما امیدواریم كه یك كتاب تصویری از كریستال ها چاپ كنیم كه 99 تا از اسامی خدا را نشان می دهند، شكل زیر نمونه ای از این است كه این كریستال ها چطور به نظر می آیند. از این كریستال ها 99 تا وجود دارند و ما 2 سال از وقتمان را صرف جمع كردن آنها كردیم ، ما به طور رسمی از «ماسایا» درخواست كردیم كه این طرح ها را دوباره تصحیح كند و ما امیدواریم كه این كار تا آخر سال به اتمام برسد. با این امر من اولین كار خود در دنیای اسلام را به انجام خواهم رساند. فكر كنم نیاز دارم خودم را از لحاظ جسمی سالم نگه دارم تا بتوانم این كار را به اتمام برسانم.




»عکس هایی از Masaru Emoto و کریستال های آب


دکتر Masaru Emoto


دکتر Michio Kushi و دکتر Masaru Emoto


دکتر Masaru Emoto به همراه چند دانشجوی در سمیناری در ژاپن


تاثیر آب در مقابل آهنگ Imagine , کاری از John Lennon


تاثیر آب در مقابل امضاء FIRE THE GRID


کریستال آب قبل از اجرای مراسم پروژه Love and Thanks to Water


تاثیر آب بعد از اجرای مراسم پروژه Love and Thanks to Water


به ترتیب از بالا به پایین:
1- عکاسی از کریستال آب در اطاقی با دمای 5 درجه زیر صفر.
2- پخش موزیک برای آب.
3- نمایشی از کلمه «Thank You» به زبان ژاپنی بر روی ظرف حاوی آب.

»چند نکته
آقای Masaru Emoto از علاقمندان درخواست داشته اند که تصاویر مربوط به کریستال های آب را دستکاری ننمایند, استفاده از این عکس ها صرفا برای موارد غیر تجاری آزاد می باشد.

دوست عزیزم احسان مطهری, مطلبی جامع در رابطه با این موضوع در سایت «احسان و هزاره سوم» منتشر کرده اند.


»منابع
www.yaghin.com
www.masaru-emoto.net
www.thank-water.net
www.hado.net

گذری بر شریعتی شناسی؛ چقدر شریعتی را می شناسید؟

پنجشنبه ۳۰ اوت ۲۰۰۷



شریعتی می گفت: «یکی از دوستان از من پرسید: به نظر تو مهمترین رویداد و درخشانترین موفقیتی که ما در سالهای اخیر کسب کرده ایم چیست؟ گفتم: در یک کلمه، تبدیل اسلام از صورت یک فرهنگ به یک ایدئولوژی».



شریعتی در زمانه ای می زیست که گفتمان مسلط بر آن متفاوت از گفتمان حاکم بر فضای روشنفکری ایران امروز است. او با گفتار خود جامعه ای را تکان داد و خود را تا سطح نظریه پرداز گفتمان مسلط ارتقاء داد. مهندس مهدی بازرگان در مقدمه ای بر کتاب «شخصیت و اندیشه دکتر علی شریعتی» می گوید، انقلاب ایران دارای سه رهبر بود. رهبر مثبت(آقای خمینی) ، رهبر منفی(شاه) و رهبر فرهنگی. «دکتر شریعتی در پیروزی انقلاب اسلامی ایران، به رهبری آیت الله خمینی، عمیقانه سهیم بوده است»

شریعتی در پایان امت و امامت، به رهبران آینده انقلاب، خطر رشد نیروهای مردم سالار، پس از مرگ رهبر انقلاب را گوشزد می کند: «صدها جانور وحشی که با قدرت کوبنده انقلابی و نیروی لیاقت رهبر نخستین گوش خوابانده بودند و میکروب های خطرناک هزاران بیماری که در خون این جامعه هنوز باقی هست، در نسل بعد که زمینه مساعد می شود و بخصوص خودنمائی ها و تصادم ها و اختلافهای داخلی، که پس از مرگ رهبر معمولاً پیش می آید، هوا را گرم می کند، اندک اندک یا ناگهان زنده می شوند و سر بر می دارند و انقلاب را از داخل می خورند وخود غالبا در نقاب جدید، جاهلیت قدیم را زنده می سازند و درفش مردم کشی را در انبان نرم مردم سالاری پنهان می کنند و همان طبقه حاکم و همان نیروها و حتی همان اشخاص که انقلاب علیه آنها برپا شده بود و با انقلاب جنگیده بودند و شکست خورده بودند، با قدرت پول و نیرو و نفوذ و امکاناتی که از قدیم در جامعه دارند، از صندوقهای انتخابات بیرون می آیند و با تبدیل قدرت اقتصادی و اجتماعی شان به قدرت معنوی و وجهه ملی، از طریق تبلیغات، استخدام استعدادها، جلب شخصیتهای روحانی و حتی ملی، بازیهای عوامفریبانه و به سرعت رنگ عوض کردن و از انقلابیون قدیم هم تندترشدن و جلو افتادن و شخصیت و اعتبار و لیاقت خویش را در اختیارانقلاب حاکم گذاشتن و با یکی از جناح های انقلابی که برای کسب قدرت مبارزه داخلی دارد نزدیک شدن و او را یاری کردن ... خود وارث انقلاب می شود".

شریعتی می گفت: «در زمان غیبت امام معصوم حکومت هایی که شیعه می تواند بپذیرد، حکومت هایی هستند که به نیابت از امام شیعی، براساس همان ضوابط و همان راه و همان هدف بر مردم حکومت می کنند»


شریعتی در مقام نقد و رد دموکراسی مدعی بود که دموکراسی به شایسته سالاری و برجسته سالاری نمی انجامد. از اینرو دموکراسی را نفی می کرد: «وضع سیاسی امروز اروپا را اگر نگاه کنیم اهانت بزرگی است اگر بگوئیم کسانی که با رأی اکثریت مردم انتخاب شده اند برجسته ترین و شایسته ترین انسان های امروز این جامعه های نمونه قرن حاضر در فرهنگ بشری اند». برای شریعتی همه چیز در مبارزه با بی‌عدالتی اقتصادی و انقلاب خلاصه می شد. او به سلاح پیکار نیاز داشت. اسلام سیاسی یکی از دستاوردهای
او بود. اسلام سیاسی سلاح نبرد است. اسلام در خدمت جنگ است. برای همین بود که شریعتی می‌گفت: «اسلام صلح نیست، اسلام جنگ است».

هایدگر یکی از معبودهای شریعتی بود که نامش در مجموعه آثار او بسیار تکرار شده است. شریعتی می‌گفت: «هایدگر بسیار عمیق و دقیق است». او را اوج اگزیستانسیالیسم تلقی می‌کرد. دوران جدید را دوران سیطره غرب تلقی می‌کرد، می‌گفت: «اکنون تحت تاثیر تمدن جهانی متعلق به غرب هستیم» ستارگانی را انتظار می‌کشید که دوران جدید را به وجود آورند: «من احساس کرده‌ام که ما اکنون در اواخر دوره جدید، از رنسانس تا حال، قرار گرفته‌ایم و ستارگانی در قله‌ی مخروط سر می‌زنند که از فردایی دیگر خبر می‌دهند». به اعتقاد شریعتی غرب ما را از سرچشمه وجودی‌مان جدا کرده است: «جامعه ما به علت انقطاع تاریخی معیوب شده است. میان ما و سرچشمه وجودی و آبشخور معنوی‌مان خندقی عمیق فاصله انداخته است». باید به آبشخور معنوی خودمان بازگردیم تا بتوانیم در برابر غرب بایستیم: «بیش از هر چیز باید خود را برای ایستادن در برابر غرب که خود را تنها فرهنگ، تمدن، شیوه زندگی و چگونگی انسان مطلق و در نتیجه حاکم بر زمان و زمین می‌ پندارد و تحمیل می‌کند قدرت غنا می‌بخشید».

شریعتی در جلسه‌ای در شب یازدهم محرم۱۳۹۷(۱۳۵۵) با حضور آقایان خامنه‌ای، مطهری، فخرالدین حجازی و چند تن از دانشجویان مسلمان ایرانی مقیم خارج به طرح مسأله می‌پردازد و از آنها «برنامه عملی» درخواست می‌نماید: «البته هیچوقت تقاضای خیلی ناشیانه نداریم که مثلاً یک مرتبه جناب آقای خامنه‌ای، جناب آقای مطهری یا آقای حجازی یا از رفقا کسی، یک نسخه‌ای از جیبش در بیاورد و بگوید بله، این شربت را بخور بعد این آمپول را بزن و بعد این قرص‌ها را بگیر»، پس آقایان راه حل‌های مورد نظرشان را مطرح می‌کنند، آنگاه شریعتی رشته کلام را به دست می‌گیرد و به تفصیل در باره راه حل خود توضیح می‌دهد، می‌گوید راه حلش را با رهبر فعلی جمهوری اسلامی مطرح کرده و او هم آن را پسندیده است: «در خدمت آقای خامنه‌ای عرض می‌کردم و ایشان هم پسندیدند».


»منبع
www.radiozamaneh.com

رواق منظر چشم من آشیانه توست

چهارشنبه ۲۹ اوت ۲۰۰۷


رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نما و فرودآ که خانه خانهٔ توست



»میلاد امام زمان(عج)
مرحوم شیخ صدوق و شیخ طوسی روایت می کنند: حکیمه خاتون می گوید: یک روز به منزل امام حسن عسکری(ع) رفته بودم و تا هنگام غروب آفتاب، خدمت حضرت بودم، چون خواستم برگردم، ایشان به من فرمودند: «عمه جان! امشب نزد ما بمان، در این شب فرزندی متولد می شود که خداوند زمین را به وسیله او با علم و ایمان هدایت، زنده می کند، پس از این که با رواج کفر و گمراهی مرده باشد». عرض کردم: از چه کسی؟ من که در نرجس، آثار حمل نمی بینم. حضرت فرمودند: «خداوند حمل او را چون حمل مادر حضرت موسی(ع) مخفی قرار داده است».

رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره اش فرمودند: «اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خدای تعالی آن را آنقدر طولانی سازد تا آنکه مردی از عدل و داد پر کند، آنگونه که از ظلم و جور پر شده باشد.»


حکیمه می گوید: آن شب در منزل حضرت ماندم، افطار کردم و هنگام استراحت، نزدیک نرجس خوابیدم و پیوسته مراقب او بودم. او آرام خوابیده بود و من در حیرت بودم. در این شب زودتر برای نماز شب برخاستم، چون به نماز وتر رسیدم، نرجس از خواب برخاست و وضو گرفت و نماز شب خواند؛ به آسمـان نگاه کردم، فجر کاذب دمیده بود و صبـح صادق نزدیک بود؛ چیزی نمـانده بود که شک در دلم پدید آید، ناگاه امـام حسـن عسکری(ع) از داخل حجره خود صدا زدند: «عمه جان! شک مکن، وعده ای که دادم نزدیک است». در این هنگام آثار درد زایمان در نرجس پدیدار شد، من نام خداوند را بر او خواندم. حضرت صدا زدند: «برای او سوره قدر بخوان». من شروع به خواندن سوره قدر کردم و شنیدم که آن کودک از درون شکم مادر با من همراهی نمود و بر من سلام کرد. من ترسیدم. صدای امام بلند شد که «عمه جان! از قدرت خداوند شگفت زده نشو، خداوند، ما را در کودکی به حکمت گویا می گرداند و در بزرگسالی، حجت خود در روی زمین قرار می دهد.»

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «مهدی مردی از فرزندان من است که رویش چون ستاره تابان می باشد.»


کلام حضرت که به پایان رسید، نرجس از دیده من غایب شد،‌ با شتاب به سوی امام رفتم، حضرت فرمودند: «باز گرد، او را خواهی یافت». چون باز گشتم، در نرجس نوری مشاهده کردم که چشمم را خیره کرد و حضرت صاحب الزمان (عج) را دیدم که رو به قبله به سجده افتاد و بر زانو نشست و انگشتان سبابه خود را بلند کرد و گفت: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و ان جدی رسول الله وان ابی امیرالمومنین وصی رسول الله»، بعد نام تمامی ائمه را برد تا به نام خودش رسید و فرمود: «اللهم انجزلی وعدی و اتمم لی امری و ثبت وطاتی و املاء الارض بی عدلا و قسطا. (بار خدایا! به وعده ای که به من فرموده ای، وفا کن و امر امامت مرا کامل کن و قدرت انتقام از دشمنانت را به من عنایت کن و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر کن).»

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «مهدی از فرزندان من است، نامش نام من (محمد) و کنیه اش کنیه من (ابوالقاسم) می باشد، ‌در صورت و سیرت از همه کس به من شبیه تر است. برای او غیبتی است که در آن مردم دچار حیرت می گردند و بسیاری از دسته ها و گروههای مردم، گمراه میشوند، آنگاه مانند ستاره تابانی از پرده غیبت بدر آید و زمین را پر از عدل و داد کند آن چنان که پر از ظلم و ستم شده باشد.»


حضرت امام حسن عسکری (ع) صدا زدند: «عمه جان! فرزندم را بیاور. من نوازد را گرفتم و دیدم بربازوی دست راستش نوشته شده است: جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقاً. (حق آمد و باطل نابود گردید؛ یقیناً باطل نابود شدنی است. سوره اسری/ آیه 81)»

چون نوزاد را به نزد حضرت بردم، او را روی دست گرفت و فرمود: «فرزندم! به قدرت الهی سخن بگو». پس صاحب الامر فرمود: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون. (ما اراده کردیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم و حکومتشان را درزمین پا برجا سازیم؛ و به فرعون و هامان و لشکریانشان؛ آنچه را از آنها (بنی اسرائیل) بیم داشتند، نشان دهیم. سوره قصص/ آیه 5)»


»حضرت مهدی(عج) در قرآن

آیه 5 و 6 از سوره مبارکه القصص:«وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ﴿5﴾ وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَنُرِی فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا کَانُوا یَحْذَرُونَ﴿6﴾»

ترجمه فارسی:«و خواستیم بر کسانى که در آن سرزمین فرو دست‏شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم و ایشان را وارث [زمین] کنیم (5) و در زمین قدرتشان دهیم و [از طرفى] به فرعون و هامان و لشکریانشان آنچه را که از جانب آنان بیمناک بودند بنمایانیم (6)»

امام حسن علیه السلام فرمودند: «قائم این امت نهمین فرزند من است، اوست صاحب غیبت و همان کسی که میراثش را, درحالی که زنده میباشد, تقسیم میکنند.»



»مهدی(عج) از زبان مهدی(عج)

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

هان ای جهان بشریت!

جهانیان!

مردم روی زمین!

اینک ما از خدای توانا یاری می طلبیم و تمام ایمان آوردگان به خدا و کسانی را که ندای جهانی ما را پاسخ مثبت دهند، همه را به حق و عدالت دعوت می کنیم.

مردم! ما خاندان پیام آور شما «محمد» هستیم و شایسته ترین و نزدیکترین و سزاوارترین مردم به خدا و پیام آورش. هان ای مردم! هر کس با من در مورد آدم (ع) گفتگو کند، من نزدیکترین مردم به آدم، نیای بزرگ بشریت هستم. و هر کس در مورد نوح پیامبر، ابراهیم بت شکن و محمد پیامبر عدالت و حریت بحث و گفتگو کند، من نزدیکترین انسانها به این پیامبران بزرگ خدا و پرچمداران قهرمان هدایت و رسالت هستم.

آیا خدا در کتاب آسمانیش نمی فرماید: «خداوند آدم، نوح خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد، فرزندانی بودند که برخی از نسل برخی دیگر، پدیدار گشتند و خدا شنوا و داناست.»

و من شایسته ترین باقی مانده از فـرزندان آدم و بهتـرین ذخیره از نـوح پیامبر و بـرتـرین برگـزیده از ابراهیـم و آخرین امامان راستین، از نسل محمد (ص) پیام آورعدالت و حریت هستیم.

بهوش باشید! هر کس در مورد کتاب خدا گفتگو نماید و شیفته آن باشد من نزدیکترین انسانها به کتاب آسمانی هستم و هر کس در مورد سنت و روش پیام آور خدا سخن دارد، من نزدیکترین و سزاوارترین فرد به سنت و روش پیامبر و عامل بدان و تحقق بخشنده آرمانهای والای قرآن و سنت هستم.

از این رو، تمامی کسانی را که در سراسر گیتی، سخنان مرا می شنوند، اینک همه را سوگند می دهم که شما حاضران و شنوندگان، پیآم مرا به آنانی که غایب هستند ونمی شنوند، برسانید.

و شما را ای جهانیان! به شکوه و حرمت خدا و پیام آورش و به حرمت حق خویش, که حق قرابت به پیامبر (ص) باشد, فرا خوانده و سوگند میدهم که ما را در راه تحقق بخشیدن به آرمانهای والای آسمانی یاری کنید و از ما و اهداف بلند ما حمایت نموده و از آن دفاع کنید.

در روزگاران گذشته، ستمکاران ما را به جرم دفاع از حق و عدالت مورد تهاجم و تهدید قرار دادند. ما را از شهر و دیار و خانه و خاندان خویش راندند. حقوق ما را پایمال ساختند و میان ما و حق سررشته داری امور و تدبیر شئون دنیا و آخرت جامعه - خدا آن را به ما سپرده بود. جدایی افکندند و بر ما دروغها و بهتان ها بستند.

اینک خدای را! خدای را! در مورد رعایت حقوق و پذیرش آرمانها و اهداف بلند ما را فراموش نکنید.

ما را در میدان عدالت گستری و ستم ستیزی تنها وا مگذارید و دست از یاری ما برندارید، تا خدا شما را یاری کند.


پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «مژده باد شما را به ظهور مهدی که وقتی اوضاع جهان متزلزل می شود و مردم با یکدیگر به اختلاف می پردازند، قیام می کند و زمین را پر از عدل و داد می نماید،‌ همانگونه که از ظلم و ستم پر شده است.»



»مهدی(عج) در مذاهب دیگر
ظهور مصلح در آخرالزمان اختصاص به دین مقدس اسلام و مذهب تشیع ندارد. بلکه در ادیان دیگر نیز از این موضوع سخن بسیار گفته شده است. در آیین های زرتشت، هندو، بودا، یهود و مسیح بشارت از موعود و نجات دهنده بشر آمده است و عقیده به منجی در همه ادیان آسمانی به صورت یک اصل مسلم و پذیرفته شده تجلی کرده است.

در انجیل مرقس باب ۱۳ چنین آمده است:
۩ پس بر حذر باشید و بیدار شده و دعا کنید، زیرا که نمی دانید که آن وقت کی می شود.
۩ مثل کسی که عازم شده خانه خود را واگذارد، و ملازمان خود را بر آن گماشته هر یکی را به شغلی خاص مقرر نماید و دربان را امر فرماید که بیدار بماند.
۩ و بدین طور بیدار باشید زیرا نمی دانید که صاحب خانه کی می آید در شام، بانگ خروس و یا صبح.
۩ مبادا ناگهان آمده شما را خفته یابد.

امام صادق علیه السلام فرمودند: «آنکس که همه انبیاء را قبول داشته و حضرت مهدی علیه السلام را انکار نماید، مانند کسی است که به همه انبیاء اقرار نموده نبوت محمد صلی الله علیه و آله را انکار نماید.»


در کیش هندو و نیز در کتب پورانا شرح مفصلی درباره دوران آخر عصر کالی یعنی آخرالزمان آمده است. در آیین زرتشتی، سوشیانت، مزدکیان، به منزله کریشنای برهمنان، بودای پنجم بودائیان، مسیح یهودیان، فارقلیط عیسویان و مهدی مسلمانان است. در کتب مقدس هندوان آمده است که: «در آخر زمان هنگامیکه تمامی دنیا پر از ظلم و فساد گشت شخصی بنام منصور ظهور می نماید که بر تمامی دنیا مستولی می گردد. او نسبت به تمامی افراد اعم از با ایمان و ناایمان شناخت داشته و همگی آنها را بسوی خدا دعوت می نماید.»

امام حسن علیه السلام فرمودند:« آیا نمی دانید که هیچ یک از ما ائمه نیست، مگر این که در بیعت طغیانگر زمانه اش واقع گردیده است؟ جز آن قائمی که روح الله عیسی بن مریم پشت سر او نماز میخواند؛ آن کس را که خدای تعالی ولادت او را مخفی و شخصش را غائب داشته تا آنکه بیعت احدی از طغیانگران بر گردنش نباشد. او نهمین فرزند برادرم حسین علیه السلام و فرزند سیده کنیزان است. خدای تعالی عمر او را در زمان غیبتش طولانی گرداند. آنگاه وی به قدرتش در صورت جوانی که عمرش کمتر از چهل سال به نظر آید ظاهر فرماید. این برای آن است که مردمان بدانند خدای تعالی بر همه چیز تواناست.»


در کتب زرتشتیان در مورد مصلح جهانی اینطور آمده است: «از سرزمین اعراب و از میان فرزندان هاشمی مردی ظهور می کند که با ارتش بزرگ و گسترده خود ادامه دهنده دین جد خود گشته و زمین را از عدل و داد پر می کند.»

امام رضا علیه السلام فرمودند: «علامت قائم از شما در وقت ظهور چیست؟ فرمود: علامت او آن است که دارای عمری طولانی است ولی با طراوت و شاداب و در سن جوانی به نظر میآید؛ تا جائی که بیننده وی گمان میبرد که سن او چهل سال و بلکه کمتر است که به گذشتن روزها و شبها پیر نمیشود تا زمانی که وعده اش فرا رسد.»


در کتاب تورات عنوان شده که خداوند برای اسماعیل خیر و برکت فراوان قرار داده و نسل او را با ۱٢ شاهزاده افزون می نماید که تبدیل به ملت بزرگی خواهند شد.

در زبور نیز مصلح جهانی بدینگونه معرفی شده است: «خداوند مرد وارسته ای را بر می گزیند که بر جهان مستولی می گردد و آرامش و سکون را برای همگان به ارمغان خواهد آورد.»

امام سجاد علیه السلام فرمودند: «در حضرت قائم از خانواده ما، سنتهایی از انبیاست، سنتی از حضرت آدم علیه السلام پدر ما، سنتی از حضرت نوح علیه السلام و سنتی از حضرت ابراهیم علیه السلام و سنتی از حضرت موسی علیه السلام و سنتی از حضرت عیسی علیه السلام و سنتی از حضرت ایوب علیه السلام و سنتی از حضرت محمد صلی الله علیه و آله.از حضرت آدم و نوح علیهما السلام، طول عمر.و از حضرت ابراهیم علیه السلام مخفی بودن ولادت و گوشه گیریش از مردمو از موسی خوف و تقیه است.و از عیسی اختلاف مردم درباره اش.و از ایوب فرج و گشایش پس از بلا و ناراحتی .و اما از حضرت خاتم النبی صلی الله علیه و آله خروج با شمشیر.»



»منابع
www.irib.ir
www.parsquran.com

سال شمار زندگی دکتر علی شریعتی

جمعه ۲۴ اوت ۲۰۰۷



1312
پنج‌شنبه دوم آذرماه، در روستای كاهك، از توابع سبزوار، و در حاشیه‌ی كویر، زاده شد. زادگاه او را مزینان نیز گفته‌اند؛ از آن رو كه در مزینان بالید و نام خانوادگی او، در اصل، «مزینانی» است.
مادرش زهرا امینی و پدرش محمدتقی نام داشت. پدر و اجداد پدری او در شمار عالمان دینی بودند.
1319
ورود به دبستان ابن‌یمین در مشهد.
1325
ورد به دبیرستان فرودسی در مشهد.
1327
به عضویت در كانون نشر حقایق اسلامی، كه پدرش پایه‌گذار آن بود، درآمد و از طریق آن با حقایق اسلامی آشنا شد.
1329
سیكل اول دبیرستان (كلاس نهم نظام قدیم) را به پایان رساند و به دانشسرای مقدماتی (تربیت معلم) وارد شد.
1331
دوره‌ی دانشسرا را به پایان رساند و با دریافت دیپلم آن، به عنوان معلم در مدرسه‌ی كاتب‌پور، در منطقه‌ی احمدآباد مشهد، به تدریس پرداخت.



1331
انجمن اسلامی دانش‌آموزان و دانشجویان را پایه‌گذاری كرد و به مدت هشت سال، تا هنگام خروج از كشور برای ادامه‌ی تحصیل، مسوولیت جلسات هفتگی آن را، كه سخنرانی و بحث و تحقیق درباره‌ی مسایل عقیدتی و مكتب‌های فلسفی و اجتماعی بود، برعهده داشت.
1331
در حمایت از نهضت ملی و دولت دكتر محمد مصدق و اعتراض به روی كارآمدن دولت قوام‌السلطنه، در یكی از روزهای دهه‌ی آخر تیرماه دستگیر و سپس آزاد شد.
1332
عضویت و فعالیت در نهضت مقاومت ملی.
1332
ثبت‌نام و شركت در كلاس ششم دبیرستان در رشته‌ی ادبی.
1333
پایان تحصیلات دبیرستان و دریافت دیپلم كامل ادبی.
1334
هر هفته دوبار در رادیو مشهد به سخنرانی پرداخت؛ عصر روز سه‌شنبه و جمعه.
1334 یا 1335
ورود به دانشكده‌ی ادبیات و علوم انسانی مشهد و تحصیل در رشته‌ی ادبیات فارسی.
1335
پایه‌گذاری انجمن ادبی و تصدی مسوولیت آن. در این انجمن بود كه شعر نو، برای نخستین‌بار، در محیط راكد و بسته‌ی خراسان قامت برافراشت.
1336
در پی حمایت نهضت مقاومت ملی از مصدق و اعتراض به معاملات نفتی، تنی چند از اعضای نهضت در تهران و مشهد، از جمله دكتر شریعتی و پدرش، دستگیر شدند. شریعتی به مدت یك ماه در زندان قزل‌قلعه‌ی تهران حبس شد.
1337
تدریس در دبیرستان دخترانه‌ی مهستی در مشهد.



1337
ازدواج با بی‌بی فاطمه (پوران) شریعت رضوی، خواهر شهید علی‌اصغر شریعت رضوی(در مقابله با ارتش روس در سال 1320)، و شهید مهدی (آذر) شریعت رضوی (در اعتراض به سفر نیكسون به ایران، در 16 آذر 1332).
1337
با كسب مقام اول دانشكده‌ی ادبیات و علوم انسانی موفق به دریافت لیسانس شد. پایان‌ نامه‌ی تحصیلی او ترجمه‌ی كتاب در نقد و ادب، تالیف محمد مندور، بود.
1338
سفر به فرانسه برای ادامه‌ی تحصیل، با بورس دولتی، به دلیل كسب رتبه‌ی نخست در دوره‌ی كارشناسی.
1338
به جوانان نهضت ملی ایران پیوست و با كمك دوستانش در این گروه كوچك، اعلامیه‌های افشاگرانه‌ای علیه رژیم شاه منتشر ساخت.
1338
به سازمان آزادیبخش الجزایر پیوست و برای رهایی الجزایر از استعمار فرانسه به مجاهدت پرداخت. در نتیجه روزی پلیس فرانسه به وی حمله و مضروبش كرد و بدین علت سه هفته در بیمارستان بستری شد.
1338
تولد نسختین فرزندش، احسان.
1339 تا 1341
همكاری با استادش لویی ماسینیون، در گردآوری و ترجمه‌ی متون فارسی درباره‌ی حضرت فاطمه.
1339
به ایران بازگشت و همسر و فرزندش را به پاریس برد.
1340
در پی كشته شدن پاتریس لومومبا، رهبر آزادیخواهان كنگو، تظاهراتی از سوی سیاهپوستان در مقابل سفارت بلژیك در پاریس برگزار شد. شریعتی در این تظاهرات شركت كرد و با حمله‌ی پلیس فرانسه دستگیر و به زندان سیته افكنده شد. در آغاز، دولت فرانسه قصد اخراج او را از آن كشور داشت، اما با حمایت قاضی دادگاه، اجرای حكم اخراج را به حال تعلیق گذاشت.



1340
شركت در كنگره‌ی كنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از كشور در پاریس.
1341
در پی مرگ مادرش، زهرا، به ایران بازگشت و پس از چند روز دوباره به پاریس رفت.
1341
با انتشار مقاله‌ای به افشاگر علیه انقلاب سفید شاه پرداخت.
1341
با كمك دوستانش، جبهه‌ی ملی ایران (جبهه‌ی ملی دوم)، را در خارج از كشور پایه‌گذاری كرد. سپس مسوولیت انتشار مجله‌ی جبهه‌ی ملی به او واگذار شد و مدتی مسوول مجله‌ی ایران آزاد بود. شریعتی مقالات خود را در این مجله با نام مستعار شمع، كه از سه حرف اول نام خانوادگی و نامش تشكیل شده بود (شریعتی مزینانی، علی) امضا می‌كرد.
1341
با كمك دوستانش، نهضت آزادی ایران را در خارج از كشور پایه‌گذاری كرد.
1341
شركت و فعالیت در دومین كنگره‌ی كنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از كشور (كنگره‌ی وحدت)، در شهر لوزان سویس.
1341
تولد دومین فرزندش، سوسن.
1342
پایان تحصیلات دانشگاهی و گذراندن كلاس‌های جامعه‌شناسی در مدرسه‌ی تتبعات عالی و دریافت مدرك دكترا در تاریخ. برخی استادان او عبارت بودند از: لوئی ماسینیون، ژرژ گورویچ، ژاك برك و هانری لوفور. پایان‌نامه‌ی دكترای او تصحیح كتاب فضایل بلخ بود.
1342
تولد سومین فرزندش، سارا.
1343
به ایران بازگشت و در مرز بازرگان دستگیر شد. خانواده‌اش را در سر مرز رها كردند و او را به اداره‌ی ساواك ماكو و سپس به زندان خوی و بعد از آن به زندان رضاییه برند. سرانجام او را به تهران روانه كردند و مدت یك ماه در زندان قزل‌قلعه حبس شد.
1343
تقاضایش برای تدریس در دانشگاه رد شد. سرانجام با رتبه‌ی آموزگاری به تدریس در هنرستان كشاورزی (در روستای طرق مشهد)، دبیرستان پسرانه‌ی ملكی و دبیرستان دخترانه‌ی ایراندخت پرداخت.
1344
به عنوان كارشناس وزارت آموزش و پرورش استخدام و به تهران منتقل شد و با دكتر بهشتی، دكتر باهنر و سیدرضا برقعی، كه از مسوولان بررسی كتب دینی بودند. همكاری كرد.
1344
سرانجام تقاضایش برای تدرس در دانشگاه پذیرفته گردید و پس از موفقیت در امتحان استادیاری، استادیار رشته‌ی تاریخ در دانشكده‌ی ادبیات مشهد شد.



1345
آغاز تدریس در دانشگاه مشهد و استقبال بی‌نظیر دانشجویان از درس‌های او؛ این در حالی بود كه شریعتی در كلاس حضور و غیاب نمی‌كرد. مهم‌ترین درس او در دانشگاه، تاریخ تمدن و اسلام‌شناسی بود. كسی پیش از او از اصطلاح «اسلام‌شناسی» استفاده نكرده بود.
1347
سفر به روستای كاهه و احداث پاركی در آن منطقه با همكاری مردم و كمك به روستاییان برای خرید وسایل كشاورزی.
1347
به كمك زلزله‌زدگان جنوب خراسان شتافت و تا یك هفته بدان اهتمام داشت.
1347
ممانعت ساواك از مسافرت شریعتی به عراق با دانشجویان.
1347 تا 1351
به ایراد سخنرانی در دانشگاه‌های مختلف كشور دعوت و با استقبال بی‌مانند دانشجویان روبرو شد.
1347 تا 1351
به تدریس و سخنرانی در موسسه‌ی حسینیه‌ی ارشاد دعوت و با استقبال فوق‌العاده‌ی مردم، بویژه جوانان و دانشجویان، مواجه شد. در درس‌ها و سخنرانی‌های شریعتی بیش از پنج هزار نفر شركت می‌كردند كه این تعداد جمعیت بی سابقه بود. بر پایه‌ی برنامه‌ریزی شریعتی، حسینیه‌ی ارشاد دارای سه‌بخش (تحقیق، آموزش و تبلیغ) و نُه واحد سازمانی و هر بخش شامل چند گروه بود.
1348
نخستین سفر به حج و زیارت بیت‌الله الحرام با كاروان حسینیه‌ی ارشاد. در این سفر، دانشجویان خارج از كشور با شریعتی ملاقات و درباره‌ی فلسطین و نهضت‌های آزدایبخش با او مشورت كردند. سرانجام تصمیم گرفته شد برای كمك به فلسطین پول جمع‌آوری شود.



1349
دعوت از شریعتی برای شركت در كنگره‌ی بین‌المللی مذهب و صلح در ژاپن و عدم موافقت رییس دانشكده ی ادبیات و علوم انسانی مشهد.
1349
با همكاری و تشویق شریعتی، نمایش ابوذر در دانشگاه فرودسی مشهد اجرا و با استقبال فراوان مردم روبرو شد. متن این نمایش اقتباس از كتاب ابوذر غفاری خداپرست سوسیالیست، ترجمه‌ی و تالیف شریعتی، بود و به قلم رضا دانشور و با همكاری ایرج صغیری فراهم شده بود. كارگردان این نمایش داریوش ارجمند و بازیگر اصلی آن (در نقش ابوذر)، ایرج صغیری بود. نمایش ابوذر نخستین نمایش مذهبی در ایران بود.
1349
دومین سفر به حج و زیارت بیت‌الله الحرام با كاروان حسینیه‌ی ارشاد.
1350
به دستور ساواك درس‌های شریعتی در دانشگاه در آستانه‌ی برگزاری جشن‌هایی 2500 ساله شاهنشاهی تعطیل شد. پس از برگزاری جشن‌ها نیز از تدریس شریعتی در دانشگاه جلوگیری و به بخش تحقیقات وزارت علوم و آموزش عالی منتقل شد. سپس حضور او در وزارت علوم نیز خطرناك دانسته شد و از او خواستند به محل كار نیاید و در خانه به تحقیق بپردازد.
1350
برای چندمین بار به ساواك احضار و از او خواسته شد دیدگاهش را در باره‌ی سیاست‌های جاری كشور بنویسد.
1350
سفر به مصر برای دیدن اهرام سه گانه. (كتاب آری این چنین بود برادر، رهاورد این سفر است)
1350
تولد چهارمین فرزندش، مونا.
1350
سومین و آخرین سفر به حج و زیارت بیت‌الله الحرام با كاروان حسینیه‌ی ارشاد. شریعتی در این سفر به ایراد سخنرانی در كنگره‌ی اسلامی مكه دعوت شد، ولی سرانجام به اتهام شیه‌ی غالی بودن از ایراد سخنرانی او ممانعت گردید.
1350
در پی اعدام چند تن از جوانان انقلابی، از جمله مسعود احمدزاده و مجید احمدزاده و امیر پرویز پویان، كه شریعتی آن‌ها را از نزدیك می‌شناخت، دو سخنرانی با عنوان شهادت و پس از شهادت، در حسینیه‌ی ارشاد و مسجد جامع نارمك ایراد كرد. در سخنرانی پس از شهادت، اشارتی به در خون تپیدن مبارزان و دعوت مردم به قیام شده است. پس از این سخنرانی، تظاهراتی در اطراف مسجد صورت گرفت و پلیس عده‌ای را دستگیر كرد و شریعتی متواری شد.
1351
نمایش ابوذر، با عنوان یك بار دیگر ابوذر، در حسینیه‌ی ارشاد اجرا و مانند قبل با استقبال فراوان مردم روبرو شد. چند دقیقه پیش از اجرای این نمایش فردی ناشناس به حسینیه‌ی ارشاد تلفن زد و گفت زیر سن نمایش بمب گذاشته شده است. آنگاه شریعتی پیش از اجرای نمایش به ایراد سخنرانی پرداخت و سخنان خود را چندان طول داد كه اگر بمبی در زیر سن كار گذاشته شده باشد، تنها او را از پا درآورد و به دیگران صدمه‌ای نرساند. پس از اجرای این نمایش مردم به خیابان ریختند و شعار الله اكبر و یا حسین و دیگر شعارهای مذهبی دادند. این نمایش را ده‌ها هزار نفر دیدند و حتی عده‌ای از رادیو و تلویزیون برای ضبط آن به حسینیه‌ی ارشاد آمدند. اما شریعتی با آن مخالفت كرد و گفت ابوذر متعلق به ایمان ماست، راهی به تلویزیون شاهنشاهی نباید داشته باشد.
1351
نمایش سربداران، به اهتمام گروه هنری حسینیه‌ی ارشاد، در یك شب در حسینیه‌ی ارشاد اجرا شد و ساواك از تكرار آن جلوگیری كرد.
1351 تا 1352
مخالفت شخصیت‌های واپسگرا با افكار و آثار شریعتی، چه از طریق نگارش كتاب و چه در سخنرانی‌های عمومی، بیش از پیش شدت یافت. واپسگراها چنین می‌نمودند كه شریعتی فردی منحرف، اهل بدعت، منكر امامت و ولایت است و در حسینیه‌ی ارشاد دست بسته نماز می‌خوانند و شهادت به ولایت امیرالمومنین را از اذان و اقامه حذف كرده‌اند.



1351
سرانجام رژیم شاه تصمیم گرفت حسینیه‌ی ارشاد را تعطیل كند؛ بویژه اینكه از چندی پیش به مناسب ماه رمضان، در برخی مساجد تهران، تبلیغات وسیعی علیه شریعتی آغاز شده و زمینه‌ی مناسبی فراهم آمده بود. بدین ترتیب پلیس به محاصره‌ی حسینیه‌ی ارشاد پرداخت و پس از درگیری با شاگردان و دانشجویان، عده‌ای را دستگیر و حسینیه‌ی ارشاد را تعطیل كرد. (تعطیل كردن حسینیه‌ی ارشاد، خواسته‌ی مشترك روحانیون سنتی و رژیم شاهنشاهی بود و این دو با همكاری یكدیگر آن‌جا را تعطیل كردند. در یادداشت‌های اسدالله علم، وزیر دربار شاه، آمده است كه شاه به او گفت: «چند روز پیش به تو گفته بودم كه ملاها دارند كارهایی انجام می‌دهند. دیدید كه خودتان مجبور شدید حسینیه‌ی ارشاد را ببندید.» و علم می‌افزاید: «من گفتم كه همین دو- سه روزه حسینیه‌ی ارشاد را می‌بندیم.» اسداله علم، یادداشت‌های علم ( چاپ اول: تهران، انتشارات مازیار و معین، 1377)، ج 2، ص 389.
در اسناد ساواك آمده است كه شاه گفت: « ریشه‌ی همه‌ی این‌ها [معترضان]، به حسینیه‌ی ارشاد منتهی می‌شود.» مركز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، حسینیه‌ی ارشاد به روایت اسناد ساواك (چاپ اول: تهران، مركز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1383)، ص 348. نیز گفت: «اغلب ماركسیست‌های اسلامی [مسلمانان مبارز]، سرنخشان از همان حسینیه‌ی ارشاد سرچشمه می‌گیرد.» همان، ص 349، 356.
شاه از بسته شدن حسینیه‌ی ارشاد بسیار خوشحال بود و هیچ‌گاه نمی‌خواست دوباره باز شود. شاهد اینكه هنگامی كه ارتشبد نصیری، رییس ساواك، به اطلاع شاه رساند كه « حسینیه‌ی ارشاد كماكان بكلی تعطیل است و تا ترتیبات صحیح و اطمینان بخش برای تجدید فعالیت آن داده نشود، افتتاح نخواهد شد»، شاه به او گفت: «شما نیستید كه در مورد افتتاح و یا عدم افتتاح تصمیم بگیرید.» همان، ص 354- 355 و 357.
دكتر علی امینی، نخست‌وزیر اسبق شاه، می‌گوید كه در آستانه‌ی پیروزی انقلاب، به دیدار شاه رفتم و از بدرفتاری با شریعتی سخن گفتم. «وقتی راجع‌به شریعتی به او گفتم، گفت اشتباه بزرگی بود. گفتم نه فقط شریعتی را، بلكه پدر شریعتی را هم گرفته‌اند. گفت عجب. بعد من رفتم پیش علم. البته با شریعتی ارتباط زیادی نداشتم، ولی می‌دانستم كه واقعاً آخوند روشنفكری است. رفتم پیش علم، گفتم شریعیت را برای چه گرفته‌اید؟ گفت این آخوندها با هم دعوا دارند. گفتم بهتر شما. این آخوند متجدد با آن آخوند جنوب‌شهری دارد دعوا می‌كند. خوب بگذارید به نفع شما این كار را بكند. بعد یك كمیسیونی معین كرد كه كتاب‌های او را بخوانند. گفتم آقا مگر مریض هستید. این‌ها اصلاً‌این كتاب‌ها را نمی‌فهمند. آخر این چه حركتی است كه شما می‌كنید. بعد او را برده‌اید زندان با یك عده چاقوكش و فلان گذاشته‌اید. اصلاً توهین است. این كارها را واقعاً نمی‌دانم چه كسی تلقین می‌كرد.» عبدالرضا هوشنگ مهدوی، انقلاب ایران به روایت رادیو بی‌بی‌سی (چاپ اول: طرح نو، 1372)، ص 180؛ نیز بنگرید به: ع. باقی، تحریر تاریخ شفاهی انتقلاب اسلامی ایران: مجموعه‌ی برنامه‌ی داستان انقلاب از رادیو بی‌بی‌سی (چاپ اول: تهران و قم، نشر تفكر، 1373)، ص 238- 239.
1351
به اهتمام پاره‌ای از روشنفكران بازار و با حضور برخی شخصیت‌های برجسته‌ی اسلامی، مجلس جشنی در روز عید فطر برای بزرگداشت شریعتی تشكیل شد. در این مجلس یك جلد كتاب فاطمه، فاطمه است و سند و كلید یك دستگاه ماشین پیكان به او هدیه شد.
1351 تا 1352
در پی تعطیلی حسینیه‌ی ارشاد، شریعتی از تور ساواك گریخت و از آبان 1351 تا تیر 1352 در خانه‌ی یكی از بستگانش در سرآسیاب دولاب در تهران مخفی شد.
1352
ساواك در یك روز به منزل شریعتی و پدرش در مشهد و منزل برادر همسرش در تهران، حمله كرد. در حمله به منزل شریعتی مقداری از كتاب‌های او را به یغما بردند و در حمله به منزل پدر و برادر همسرش، ان دو را دستگیر كردند تا محل اختفای شریعتی را از طریق آن‌ها بیابند و یا آن‌ها را گروگان بگیرند تا شریعتی خود را معرفی كند.
1352
اقامت خانواده‌اش در تهران.



1352
سرانجام شریعتی در تنها چاره را در این دید كه خود را معرفی كند. بدین ترتیب در مهرماه خود را به مركز ساواك تهران معرفی كرد و مدت هجده‌ماه در زندان بود كه پانزده ماه را در سلول انفرادی گذراند و سه ماه دیگر آن را با كسی هم‌سلول بود كه رژیم او را برای كسب اطلاعات از شریعتی در سلول گماشته بود. (بدین ترتیب شریعتی، روی هم رفته، پنج بار و نزدیك به دو سال بازداشت و زندانی شد. بازداتشگاه او در مشهد و ماكو، و زندان او در تهران و پاریس و خوی و رضاییه بود. همچنین وی، چنانكه گفته خواهد شد، دو سال و دو ماه، از آغاز سال 1354 تا اردیبهشت 1356، تحت مراقبت و نظر ساواك بود. بیفزاییم كه وی به مدت نه ماه، از آبان 1351 تا تیر 1352، مخفیانه زندگی می‌كرد. بنابراین شریعتی، به روی هم، نزدیك به پنج سال از عمر كوتاه خویش را در بازداشتگاه و مخفیگاه و زندان و تحت مراقبت گذراند.)
1352
چندماه پس از زندانی شدن، از دانشگاه بازنشسته شد. سابقه‌ی خدمت او 21 سال بود.
1353 تا 1356
كتاب‌های شریعتی از سوی رژیم شاه گمراه كننده و ممنوع دانسته شد و در پی آن از كتابخانه‌ها جمع‌آوری گردید. بعد از این (تا اواسط سال 1356)، به كتاب‌های او اجازه چاپ داده نمی‌شد و با نام‌های مستعار علی علوی، علی سبزواری، علی سربداری، علی شریفی، علی مزینانی، علی زمانی، علی سبزواری زاده، شیخ علی اسلام‌دوست، محمدعلی آشنا، محمدعلی اثنی‌عشری، محمدعبدالخطیب مصری، م. رفیع‌الدین، شمع، احسان خراسانی، رضا پایدار، كمال‌الدین مصباح و… چاپ می‌شد.
1353
سرانجام استاد محمدتقی شریعتی، پس از تحمل یك سال زندان، تنها به جرم پدر دكتر شریعتی بودن! از زندان آزاد شد.



1353
در آخرین روزهای این سال از زندان آزاد شد. آزادی او به علت فعالیت‌های دفاعی دوستان و شاگردانش در محافل بین‌المللی و تقاضای ژاك برك از شاه بود. ژاك برك، استاد دانشگاه سوربن، كه شریعتی در پاریس شاگردش بود، با شاه در سویس كه برای گذراندن تعطیلات زمستانی رفته بود، ملاقات كرد و از او خواست شریعتی از زندان آزاد شود.
1354
رژیم كه از دستگیری و حبس شریعتی طرْفی نسبته و نتیجه‌ای نگرفته بود، بر آن شد تا با او به طرز «علمی»! برخورد كند. بدین منظور كمیته‌ای به نام «شریعتی شناسی» كه در آن افرادی چون رضا عطارپور، معروف به حسین‌زاده، از همكاران ساواك، و تنی چند از محققان رژیم و زندانیان سیاسی بریده، عضو بودند. كار این كمیته مطالعه‌ی اثار شریعتی و شنیدن نوار سخنرانی‌های او برای جعل كتاب و نوار به نام شریعتی بود.
1354
رژیم شاه برای وانمود كردن همكاری شریعتی با رژیم و برای تحقق هدف كمیته‌ی شریعتی شناسی، كه مخدوش كردن چهره‌ی او به طرز علمی! بود، یك سلسله از درس‌های شریعتی را كه پیش‌تر با عنوان انسان، اسلام و مكتب‌های مغرب زمین منتشر شده بود، با عنوان مجعول، «ماركسیسم، ضد اسلام» در روزنامه‌ی كیهان به چاپ رساند. در پی این توطئه، شریعتی از طریق دكتر احمد صدر حاج سید جوادی به مسوولان روزنامه‌ی كیهان اعتراض كرد و آن‌ها غذر آورند كه تقصیری ندارند و ساواك این مقاله را فرستاده است. سرانجام با اعتراض انجمن اسلامی دانشجویان آمریكا و كانادا و افشاگری دوستان و شاگردان شریعتی، این توطئه‌ی رژیم افشا و خنثی شد.
1354 تا 1356
تحت مراقب و نظر ساواك قرار داشت و امكان فعالیت و سخن گفتن و منتشر كردن كتاب‌هایش از وی سلب شد. خود می‌گفت: نوع زندانم تغییر كردهو از زندان دولتی به زندان خانه منتقل شدم. در این مدت چند بار به ساواك احضار شد و یا مقامات بلندمرتبه‌ی ساواك، به صورت سرزده، به خانه‌اش می‌رفتند.
1355
پسرش را، كه از نظر امنیتی به علت ارتباط با جوانان مبارز به مخاطره افتاده بود و ممكن بود در پرونده‌ی او هم تاثیر بگذارد، برای ادامه‌ی تحصیل به خارج از كشور فرستاد.
1356
در پی نامه ی سرگشاده‌ی دكتر علی اصغر حاج سیدجوادی در اعتراض به فساد و اختناق رژیم، مجلسی به افتخار وی و با حضور عده‌ای از مبارزان تشكیل شد. در این مجلس، شریعتی و مهندس بازرگان و حاج سید جوادی در ضرورت یك حركت سازمان یافته به منظور مبارزه با رژیم استبدادی شاه صحبت كردند. این مجلس، چند بار دیگر، برای تحقق پیشنهاد فوق، تشكیل شد و سرانجام جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر تاسیس گردید.
1356
به علت هجرتی كه در پیش داشت از عضویت هیات مدیره‌ی صندوق خیریه‌ی فاطمه‌ی زهرا در روستای كاهه استعفا خواست. همچنین دو قطعه زمین را، كه در آن روستا داشت، از طریق آن صندوق، به مردم آن‌جا واگذار كرد.
1356
تشكیل جمعیت ساده‌زیستی، با همكاری دكتر محمد مفتح، مهندس عباس تاج، رضا اصفهانی، محمدمهدی جعفری و عده‌ای دیگر از روشنفكران دینی.
1356
بر آن شد، به هرگونه ك شده است، از ایران هجرت كند. از این رو چون دانست كه از كشور ممنوع‌الخروج است، سه راه را برای هجرت پیش‌بینی كرد: گرفتن دعوتنامه‌ای رسمی از مقامات دانشگاهی الجزایر برای تدریس در آن‌جا؛ خروج مخفیانه از مرز، گرفتن گذرنامه با نامی دیگر. هر سه راه به سعی دوستان شریعتی بررسی و، سرانجام، مشخص شد كه همه ی پرونده‌های شریعتی به نام علی شریعتی یا علی شریعتی مزینانی است و نه علی مزینانی. حال آن‌كه نام خانوادگی او، در اصل، و چنان‌كه در شناسنامه‌اش بود، مزینانی است و نه شریعتی یا شریعتی مزینانی. بدین ترتیب شریعتی از راه سوم وارد عمل شد و با تدابیر ویژه‌ای به نام علی مزینانی گذرنامه گرفت.
1356
در 26 اردیبهشت، به مقصد بلژیك هجرت خود را آغاز كرد. به هنگام توقف هواپیما در آن، بدون هیچ برنامه‌ی قبلی و باحتمال قوی برای رعایت تدابیر امنیتی، از هواپیما پیاده شد و پس از یك روز یا یك شبانه‌روز توقف در آن با هواپیمای دیگری به بلژیك رفت. سپس دو یا سه روز در بروكسل توقف كرد و از آن‌جا به انگلستان رفت تا از همسر و فرندانش، كه قصد پیوستن به او را داشتند، استقبال كند. در این مدت چند روز به فرانسه رفت و سپس در شب 26 خرداد به انگلستان برگشت و منتظر خانواده‌اش ماند كه قرار بود 28 خرداد به مقصد انگلستان هجرت كنند.



1356
چند روز پس از هجرت شریعتی از كشور، ساواك از غیبت او مطلع شد و سخت به تكاپو و تلاش افتاد او را بیابد. سرانجام ساواك د راواسط خرداد كشف كرد كه شریعتی با گذرنامه‌ی علی مزینانی از كشور خارج شده است. از این رو ساواك برای وادار كردن شریعتی به بازگشت و یا امتیاز گرفتن از او، از خروج همسرش جلوگیری كرد.
در روز 28 خرداد همسر و فرزندان شریعتی به قصد خروج از كشور روانه‌ی فرودگاه شدند. در آن‌جا اعلام شد كه شریعت رضوی (همسر شریعتی)، ممنوع‌الخروج است. بدین ترتیب وی با فرزند خرسالش (مونا)، در ایران ماندند و دو فرزند نوجوانش (سوسن و سارا)، به مقصد انگلستان و پیوستن به شریعتی از ایران خارج شدند.
1356
در 28 خرداد دو فرزند شریعتی به لندن رسیدند و شریعتی در فرودگاه به استقبال آن‌ها شتافت و از آن‌جا به محل اقامتشان رفتند. ساعت هشت صبح یكشنبه 29 خرداد پیكر شریعتی را در آستانه‌ی در ورودی اتاق، كه پنجره‌اش باز شده بود، به پشت افتاده و در حالی كه بین‌اش سیاه و باد كرده بود، بی‌جان یافتند.
1356
سرانجام روزنامه‌های اطلاعات و كیهان، پس از چند روز سكوت درباره‌ی درگذشت شریعتی، در 31 خرداد اعلام كردند: مرحوم دكتر علی شریعتی كه برای درمان ناراحتی چشم و كسالت قلبی خود به انگلستان رفته بود، در آن‌جا بر اثر سكته‌ی قلبی درگذشت. همچنین در روزنامه‌ی كیهان دوم تیر آمده بود: دكتر شریعتی از مدتی قبل از بیماری قلبی در رنج بود و سرانجام در 29/3/56 بر اثر آخرین حمله‌ی قلبی بدرود حیات گفت. حال آنكه شریعتی در سراسر عمر خود حتی یك بار هم به پزشك قلب رجوع نكرده بود. او نه برای «كسالت قلبی» خود به انگلستان رفته بود و نه از «مدتی قبل» بیماری قلبی داشت. پس از آزادی از آخرین زندان، نواری از ضربان قلب او توسط دكتر محمود فرهودی (استاد دانشگاه علوم پزشكی)، كه اینك گواه هستند، برداشته شد. نتیجه‌ی كار دیوگرافی رفع هر گونه نگرانی كرد و نشان داد كه شریعتی از ناحیه‌ی قلب كاملا سالم است.
1356
گروهی از اعضای ساواك، به سرپرستی یك افسر امنیتی، برای تصاحب پیكر شریعتی و انتقال به ایران، وارد لندن شدند. نقشه‌ی رژیم شاه این بود كه پیكر شریعتی را در برنامه‌ی «دولتی» و با حضور مقامات رسمی كشور به ایران حمل كنند و احترام صوری، خود را بی‌گناه نشان دهند. اما با هوشیاری خانواده و دوستان شریعتی و دانشجویان خارج از كشور و اعضای نهضت آزادی ایران در خارج از كشور، نقشه‌های رژیم نقش بر آب شد، و وكیل احسان شریعتی از دولت انگلیس خواست پیكر پدرش به ماموران ایران تحویل داده نشود.
1356
پیكر شریعتی در بعدازظهر جمعه سوم تیر، با مشاركت صادق قطب‌زاده، عبدالكریم سروش و كمال خرازی، غسل داده و كفن شد. آنگاه امام جماعت مسجد هامبورگ، حجت ‌الاسلام محمد مجتهد شبستری، و تنی چند از دوستان شریعتی، بر پیكر او نماز گزاردند.
1356
خانواده و دوستان شریعتی، پس از گفتگوهای فراوان، بر آن شدند پیكر شریعتی را در زینبیه دفن كنند. بدین ترتیب در روز یكشنبه، پنجم تیر، پیكر شریعتی از لندن به دمشق منتقل شد. در آنجا امام موسی صدر، دوستان شریعتی و بزرگان سوری و لبنانی و فلسطینی بر پیكر او بار دیگر نمازگزاردند و پس از طواف در حرم حضرت زینب- س- در كنار آن حضرت به خاك سپردند.




»منبع
www.drshariati.org

روایتی از شریعتی ; مردی که با غرور تاخت و با عشق جان سپرد

سه‌شنبه ۲۱ اوت ۲۰۰۷


انسان با غرور می‌تازد، با دروغ می‌بازد و با عشق می‌میرد. (دکتر علی شریعتی)



»سال های كودكی و نوجوانی و جوانی
دکتر علی شریعتی(2 آذر ۱۳۱۲ - ۲۹ خرداد ۱۳۵۶) نویسنده و جامعه‌شناس و از روشنفکران ایران است. دكتر در كاهك متولد شد و سال های كودكی را در كاهك گذراند. پدرش محمد تقی شریعتی، موسس کانون حقایق اسلامی و مادرش زهرا امینی، زنی روستایی متواضع و حساس بود. افراد خاصی در این دوران بر او تاثیر داشتند، از جمله: مادر، پدر، مادر بزرگ مادری و پدری و ملا زهرا (مكتب ‌دار ده كاهك).


مرا یاری ده تا جامعه ام را بر سه پایه «کتاب، ترازو، آهن» استوار کنم و دلم را از سه سرچشمه «حقیقت، زیبایی و خیر» سیراب سازم! (دکتر علی شریعتی)


دكتر در سن هفت سالگی در دبستان ابن‌یمین در مشهد، ثبت نام كرد اما به دلیل اوضاع سیاسی و تبعید رضا‌خان و اشغال كشور توسط متفقین، استاد (پدر دكتر)، خانواده را بار دیگر به كاهك فرستاد. دکتر پس از برقراری صلح نسبی در مشهد به ابن‌یمین بر‌می‌گردد. در اواخر دوره دبستان و اوایل دوره دبیرستان رفت و آمد او و خانواده به ده به دلیل مشغولیت‌های استاد كم می‌شود. در این دوران تمام سرگرمی دکتر مطالعه و گذراندن اوقات خود در كتاب خانه پدر بود. دكتر در ۱۶ سالگی سیكل اول دبیرستان (كلاس نهم نظام قدیم) را به پایان رساند و وارد دانش سرای مقدماتی شد.


رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد. (دکتر علی شریعتی)


با گرفتن دیپلم از دانش سرای مقدماتی، دكتر در اداره‌ی فرهنگ استخدام شد. ضمن كار، در دبستان كاتب‌پور در كلاس های شبانه به تحصیل ادامه داد و دیپلم كامل ادبی گرفت. در همان ایام در كنكور حقوق نیز شركت كرد. دكتر به تحصیل در رشته فیزیك هم ابراز علاقه می‌كرد، اما مخالفت پدر، او را از پرداختن بدان بازداشت. دكتر در این مدت به نوشتن چهار جلد كتاب دوره ابتدایی پرداخت. این كتاب‌ها در سال ۳۵، توسط انتشارات و كتاب‌فروشی باستان مشهد منتشر و چند بار تجدید چاپ شد و تا چند سال در مقطع ابتدایی آن زمان تدریس ‌شد. در سال ۳۱، اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام حكومتی بود. این بازداشت طولانی نبود ولی تاثیرات زیادی در زندگی آینده او گذاشت. در این زمان فصلی نو در زندگی او آغاز شد، فصلی كه به تدریج از او روشنفكری مسئول و حساس نسبت به سرنوشت ملتش ساخت. در سال ۳۴، با باز شدن دانشگاه علوم و ادبیات‌‌انسانی در مشهد، دكتر و چند نفر از دوستانشان ‌برای ثبت نام در این دانشگاه اقدام كردند. ولی به دلیل شاغل بودن و كمبود جا تقاضای آنان رد شد. دكتر و دوستانشان همچنان به شركت در این كلاس‌ها به صورت آزاد ادامه دادند. تا در آخر با ثبت نام آنان موافقت شد و توانستند در امتحانات آخر ترم شركت كنند. در این دوران دكتر به جز تدریس در دانشگاه طبع شعر نوی خود را می‌آزمود. هفته‌ ای یك بار نیز در رادیو برنامه ادبی داشت و گه‌گاه مقالاتی نیز در روزنامه خراسان چاپ می‌كرد. در این دوران فعالیت‌های او همچنان در نهضت مقاومت ادامه داشت ولی شكل ایدئولوژیك به خود نگرفته بود.


»ازدواج دکتر شریعتی و پستی و بلندی های زندگی
در تاریخ ۲۴ تیرماه سال 3۷ با پوران شریعت رضوی، یكی از همكلاسی‌هایش ازداوج كرد. دكتر در این دوران روزها تدریس می‌كرد و شب ها را روی پایان‌نامه‌اش كار می‌كرد. زیرا می‌بایست سریع‌تر آن را به دانشكده تحویل می‌داد. موضوع تز او، ترجمه كتاب «در نقد و ادب» نوشته مندور (نویسنده مصری) بود. به هر حال دكتر سر موقع رساله‌اش را تحویل داد و در موعد مقرر از آن دفاع كرد و مورد تایید اساتید دانشكده قرار گرفت. بعد از مدتی به او اطلاع داده شد بورس دولتی شامل حال او شده است. پس به دلیل شناخت نسبی با زبان فرانسه و توصیه اساتید به فرانسه برای ادامه تحصیل مهاجرت کرد. تحصیلات عالی خود را در سال ۱۳۴۱ در فرانسه و در رشته تاریخ و جامعه‌شناسی مذهبی ادامه داد. در سال ۱۳۴۳ به ایران برگشت و در مرز دستگیر شد. حکم دستگیری از سوی ساواک بود و متعلق به ۲ سال پیش یعنی در هنگام خروج از ایران که به همان دلیل معلق مانده بود و در عین حال لازم‌الاجرا بود. بعد از بازداشت به زندان قزل‌قلعه در تهران منتقل شد. اوایل شهریور همان سال بعد از آزادی به مشهد برگشت.


مرا از همه فضایلی که به کار مردم نیاید محروم ساز! (دکتر علی شریعتی)


از آبان ماه ۱۳۵۱ تا تیر ماه ۱۳۵۲، دکتر به زندگی مخفی روی آورد. ساواک به دنبال او بود و از تعطیلی به بعد، متن سخنرانی‌های دکتر با اسم مستعار به چاپ می‌رسید. در تیر ماه ۱۳۵۲، دکتر در نیمه شب به خانه‌اش مراجعه کرد و دو روز بعد به شهربانی مراجعه کرد و خودش را معرفی کرد. بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت. شریعتی سپس در سال ۱۳۵3 تحت شرایط ویژه‌ای آزاد شد که بر طبق آن اجازه تدریس، انتشار، و یا برپایی گردهمایی را چه به صورت خصوصی و چه عمومی نداشت. علاوه بر این، ساواک کلیه تحرکات او را به شدت زیر نظر داشت.


»حسینیه ارشاد
این دوره از زندگی دكتر، بدون هیچ گفتگویی پربارترین و درعین حال پر دغدغه‌ترین دوران حیات اوست. او در این دوران، با سخنرانی‌ها و تدریس در دانشگاه، تحولی عظیم در جامعه به وجود آورد. این دوره از زندگی دكتر به دوران حسینیه ارشاد معروف است. حسینیه ارشاد در سال ۴۶، توسط عده‌‌ای از شخصیت‌های ملی و مذهبی، بنیان گذاشته شده بود. هدف ارشاد طبق اساسنامه‌ی آن عبارت بود از تحقیق، تبلیغ و تعلیم مبانی اسلام.


« این یک افتخار بزرگی است که هنوز علی رغم همه علل و عوامل سیاسی و استعماری و ارتجاعی و مادی که مانع رشد و پیشرفت شخصیتها و نبوغ ها در جامعه اسلامی هست، اسلام چون گذشته، قدرت سازندگی انسان و پرورش دهندگی نبوغ را در خود حفظ کرده.» (مقدمه «ما و اقبال» / ص ۱۱)


از بدو تاسیس حسینیه ارشاد در تهران، از شخصیت‌هایی چون آیت‌لله مطهری دعوت می‌شد تا با آنان همكاری كنند. بعد از مدتی از طریق استاد شریعتی (پدر دكتر) كه با ارشاد همكاری داشت، از دكتر دعوت شد تا با آنان همكاری داشته باشد. در سال‌های اول همكاری دكتر با ارشاد، به علت اشتغال در دانشكده ادبیات مشهد، ایراد سخنرانی‌های او مشروط به اجازه دانشكده بود، برای همین بیشتر سخنرانی‌ها در شب‌جمعه انجام می‌شد، تا دكتر بتواند روز شنبه سر كلاس درس حاضر باشد. پس از چندی همفكر نبودن دكتر و بعضی از مبلغین، باعث بروز اختلافات جدی میان مبلغین و مسئولین ارشاد شد. در اوایل سال ۴۸، این اختلافات علنی شد و از هیئت امنا خواسته شد كه دكتر دیگر در ارشاد سخنرانی نكند. اما بعد از تشكیل جلسات و و نشست‌هایی، دكتر باز هم در حسینیه سخنرانی كرد. هدف دكتر از همكاری با ارشاد، تلاش برای پیش برد اهداف اسلامی بود. سخنرانی‌های او، خود گواهی آشكار بر این نكته است. در سخنرانی‌ها، مدیریت سیاسی كشور به شیوه‌ای سمبلیك مورد تردید قرار می‌گرفت. در اواخر سال ۴۸، حسینیه ارشاد، كاروان حجی به مكه اعزام می‌كند تا در پوشش اعزام این كاروان به مكه، با دانشجویان مبارز مقیم در اروپا، ارتباط برقرار كنند. دكتر با وجود ممنوع‌الخروج بودن، با تلاش‌های بسیار، با كاروان همراه می شود. تا سال ۵۰دكتر همراه با كاروان حسینیه، سه سفر به مكه رفت كه نتیجه آن مجموعه سخنرانی‌های میعاد با ابراهیم و مجموعه سخنرانی‌ها تحت عنوان حج در مكه بود، كه بعدها به عنوان كتابی مستقل منتشر شد. پس از بازگشت از آخرین سفر در راه برگشت به مصر رفت، كه این سفر ره‌آورد زیادی داشت، از جمله كتاب آری این چنین بود برادر.


قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار می کنند و نه از آنها که پول دین را میگیرند و برای دنیا کار میکنند! (دکتر علی شریعتی)


در سال‌های 49-50، دكتر بسیار پر كار بود. او می‌كوشید، ارشاد را از یك موسسه مذهبی به یك دانشگاه تبدیل كند. از سال ۵۰، شب و روزش را وقف این كار می‌كند، در حالی كه در این ایام در وزارت علوم هم مشغول بود. به مرور زمان، حضور دكتر در ارشاد، باعث رفتن برخی از اعضا شد، كه باعث به وجود آمدن جوی یك‌دست‌تر و هم‌فكر‌تر شد. با رفتن این افراد، پیشنهاد‌های جدید دكتر، قابل اجرا شد. دانشجویان دختر و پسر، مذهبی و غیر مذهبی و از هر تیپی در كلاس‌های دكتر شركت می‌كردند. در ارشاد، كمیته‌ای مسئول ساماندهی جلسات و سخنرانی‌ها شد. به دكتر امكان داده شد كه به كمیته‌های نقاشی و تحقیقات نیز بپردازد. انتقادات پیرامون مقالات دكتر و استفاده از متون اهل تسنن در تدوین تاریخ ‌اسلام و همچنین حضور زنان در جلسات، گذاشتن جلسات درسی برای دانشجویان دختر و مبلمان سالن و از این قبیل مسایل بود. این انتقادات از سویی و تهدیدهای ساواك از سوی دیگر هر روز او را بی‌حوصله تر می‌كرد و رنجش می‌داد. دیگر حوصله معاشرت با كسی را نداشت. در این زمان به غیر از درگیری‌های فكری، درگیری‌های شغلی هم داشت. عملا حكم تدریس او در دانشكده لغو شده بود و او كارمند وزارت علوم محسوب می‌شد. وزارت علوم هم، یك كار مشخص تحقیقاتی به او داده بود تا در خانه انجام دهد. از اواخر سال۵۰ تا۵۱، كار ارشاد سرعت غریبی پیدا كرده بود. دكتر در این دوران به فعال شدن بخش‌های هنری حساسیت خاصی نشان می‌داد. دانشجویان هنر دوست را تشویق می‌كرد تا نمایشنامه ابوذر را كه در دانشكده مشهد اجرا شده بود، بار دیگر اجرا كنند. بالاخره نمایش ابوذر در سال ۵۱، درست یكی دوماه قبل از تعطیلی حسینیه، در زیر زمین ارشاد برگزار شد. این نمایش باعث ترس ساواك شد، تا حدی كه در زمان اجرای نمایش بعد به نام «سربداران» در ارشاد، حسینیه برای همیشه بسته و تعطیل شد، درست در تاریخ 51/8/19.


»آخرین زندان ; وداع
از آبان ماه ۵۱ تا تیر ماه ۵۲، دكتر به زندگی مخفی روی آورد. ساواك به دنبال او بود. از تعطیلی به بعد، متن سخنرانی‌های دكتر با اسم مستعار به چاپ می‌رسید. در تیر ماه ۵۲، دكتر در نیمه شب به خانه‌اش مراجعه كرد. بعد از جمع‌ آوری لوازم شخصیش و وداع با خانواده و چهار فرزندش دو روز بعد به شهربانی مراجعه كرد و خودش را معرفی كرد. بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت. شكنجه‌های او بیشتر روانی بود تا جسمی. در اوائل ملاقات در اتاقی خصوصی انجام می‌شد و بیشتر مواقع فردی ناظر بر این ملاقات ها بود. دكتر اجازه استفاده از سیگار را داشت ولی كتاب نه!! بعد از مدتی هم حكم بازنشستگی از وزارت فرهنگ به دستش رسید. در تمام مدت ساواك سعی می‌كرد دكتر را جلوی دوربین بیاورد و با او مصاحبه كند. ولی موفق نشد. دكتر در این مدت بسیار صبور بود و از صلابت و سلامت جسم نیز بر‌خوردار. او با نیروی ایمان بالایی كه داشت، توانست روزهای سخت را در آن سلول تنگ و تاریك تحمل كند. در این مدت خیلی از چهره های جهانی خواستار آزادی دكتر از زندان شدند. به هر حال دكتر بعد از ۱۸ ماه انفرادی در شب عید سال۵۴، به خانه برگشت و عید را در كنار خانواده جشن گرفت. بعد از آزادی یك سره تحت كنترل و نظارت ساواك بود. در واقع در پایان سال ۵۳، كه آزادی دكتر در آن رخ داد، پایان مهم ترین فصل زندگی اجتماعی-سیاسی وی و آغاز فصلی نو در زندگی او بود. در تهران دكتر مكرر به سازمان امنیت احضار می‌شد، یا به در منزل اومی‌رفتند و با به هم زدن آرامش زندگیش قصد گرفتن همكاری از او را داشتند. با این همه، او به كار فكری خود ادامه می‌داد. به طور كلی، مطالبی برای نشریات دانشجویی خارج از كشور می‌نوشت. در همان دوران بود كه كتاب‌هایی برای كودكان نظیر كدو ‌تنبل، نوشت.


در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی میکشاند، مرا با «نداشتن» و «نخواستن» رویین تن کن! (دکتر علی شریعتی)


در دوران خانه‌نشینی (دو سال آخر زندگی) فرصت یافت تا بیشتر به فرزندانش برسد. در اواخر، بر شركت فرزندانش در جلسات تاكید می‌كرد. بر روی فراگیری زبان خارجی اصرار زیادی می‌ورزید. در سال ۵۵، با هم فكری دوستانش قرار شد، فرزند بزرگش، احسان، را برای ادامه تحصیل به اروپا بفرستد. بعد از رفتن فرزندش، خود نیز بر آن شد كه نزد او برود و در آنجا به فعالیت‌ها ادامه دهد. راه‌های زیادی برای خروج دكتر از مرزها وجود داشت. تدریس در دانشگاه الجزایر، خروج مخفی و گذرنامه با اسم مستعار و …


مگذار که ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر مرا با کسبه دین، با حمله تعصب و عمله ارتجاع هم آواز کند. تا به رعایت «مصلحت», «حقیقت» را ذبح شرعی نکنم! (دکتر علی شریعتی)


بعد از مدتی با كوشش فراوان، همسرش با ضمانت نامه توانست پاسپورت را بگیرد. در شناسنامه اسم دكتر، علی مزینانی بود، در حالی كه تمام مدارك موجود در ساواك به نام علی شریعتی یا علی شریعتی مزینانی ثبت شده بود. چند روز بعد برای بلژیك بلیط گرفت. چون كشوری بود كه نیاز به ویزا نداشت. از خانواده خداحافظی كرد و قرار به ملاقت دوباره آنها در لندن شد. در روز حركت بسیار نگران بود. سر را به زیر می‌انداخت تا كسی او را نشناسد. اگر كسی او را می‌شناخت، مانع خروج او می‌شدند. و به هر ترتیبی بود از كشور خارج شد. دكتر نامه‌ای به احسان از بلژیك نوشت و برنامه سفرش را به او در اطلاع داد و خواست پیرامون اخذ ویزا ازامریكا تحقیق كند.

ساواك در تهران از طریق نامه‌یی كه دكتر برای پدرش فرستاده بود، متوجه خروج او از كشور شده بود و دنبال رد او بود. دكتر بعد از مدتی به لندن، نزد یكی از اقوام همسرش رفت و در خانه او اقامت كرد. بدین ترتیب كسی از اقامت دو ‌هفته ای او در لندن با خبر نشد. پس از یك هفته، دكتر تصمیم گرفت با ماشینی كه خریده بود از طریق دریا به فرانسه برود. در فرانسه به دلیل جواب‌های گنگ و نامفهوم دكتر، که می خواست محل اقامتش لو نرود، اداره مهاجرت به او مشكوك می‌شود. ولی به دلیل اصرار‌های دكتر حرف او را مبنی بر اقامت در لندن در نزد یكی از اقوام قبول می‌كند. این خطر هم رد می‌شود. بعد از این ماجرا، دكتر در روز ۲۸ خرداد، متوجه می‌شود كه از خروج همسرش و فرزند كوچكش در ایران جلوگیری شده. بسیار خسته و ناباورانه به فرودگاه لندن می‌رود و دو فرزند دیگرش، سوسن و سارا را به خانه می‌آورد. دكتر در آن شب اعتراف می‌كند كه جلوگیری از خروج پوران و دخترش مونا می‌تواند او را به وطن بازگرداند، او می گوید كه فصلی نو در زندگیش آغاز شده است. در آن شب، دكتر به گفته دخترانش بسیار ناآرام بود و عصبی … شب را همه در خانه می‌گذرانند و فردا صبح زمانی كه نسرین، خواهر علی فكوهی، مهماندار دكتر، برای باز كردن در خانه به طبقه پایین می‌آید، با جسد به پشت افتاده دكتر در آستانه در اتاقش رو‌‌به‌رو می‌شود. بینی‌اش به نحوی غیر عادی سیاه شده بود و نبضش از كار افتاده بود. چند ساعت بعد، از سفارت با فكوهی تماس می‌گیرند و خواستار جسد می‌شوند، در حالی كه هنوز هیچ كس از مرگ دكتر با خبر نشده بود. پس از انتقال جسد به پزشكی قانونی، بدون انجام كالبد شكافی و علت مرگ را ظاهرا انسداد شرائین و نرسیدن خون به قلب اعلام كردند. و بالاخره در كنار مزار حضرت زینب آرام گرفت ........


زندگی من، مجموعا، عبارت است از چندین برنامه‌ی پنج ساله. همیشه كاری را شروع می‌كرده‌ام و به اوج می‌رسانده‌ام و آخر پنج سال درهم می‌ریخته؛ هر بار از سر:از اول نوجوان تا 28 مرداد 32 و سقوط دكتر مصدق و آغاز دیكتاتوری، پنج سال.از این دوره تا تشكیل نهضت مقاومت ملی مخفی، كه از 1337 به هم خورد و دستگیر شدیم، پنج سال.از 38 تا 43، در اروپا پنج سال.از 43 تا 48، دوره‌ی خاص آوارگی و زندان و مقدمه‌چینی و زمینه‌سازی دانشكده، پنج سال.دوره‌ی كنفرانس‌های دانشگاه‌ها و ارشاد، پنج سال، تا 51.پس از آن، زندان و خانه‌نشینی و خفقان پنج سال.(با مخطاب‌های آشنا، مجموعه‌ی آثار 1، ص 262)



»فهرست آثار(مجموعه آثار)
با توجه به تعدد آثار دکتر شریعتی که در قالب نوشته ها و سخنرانی ها و ...... می باشد, بسته به عنوان و سبک, نوشته ها طبقه بندی شده اند, از اینرو چنانچه عنوان کتاب یا مقاله ای را از این استاد گرامی در زیر نیافتید, فکر بر خطای عمد و غیر عمد ننمایید که راهی است خطا که رفتگان پشیمان اند!! فرض بر مثال عنوان «فاطمه, فاطمه‌ است» به همراه چند مقاله و نوشته مشابه تحت مجموعه آثار «زن» طبقه بندی شده است.

- با مخاطب‌های آشنا
- خود سازی انقلابی
- ابوذر
- ما و اقبال
- تحلیلی از مناسك حج
- شیعه
- نیایش
- تشیع علوی و تشیع صفوی
- تاریخ تمدن (جلد 1-2 )
- هبوط در كویر
- تاریخ و شناخت ادیان (جلد 1-2 )
- اسلام‌شناسی (جلد 1-2-3 )
- حسین وارث آدم
- چه باید كرد ؟
- زن
- مذهب، علیه مذهب
- جهان‌بینی و ایدئولوژی
- انسان
- انسان بی خود
- علی
- باز شناسی هویت ایرانی ـ اسلامی
- روش شناخت اسلام
- میعاد با ابراهیم
- ویژگی‌های قرون جدید
- هنر


»منابع و مآخذ
www.drshariati.org
www.asheghoone.com
www.sharghian.com
www.fa.wikipedia.org

فرازهایی از فرودهای کودتای ۲۸ مرداد 1332 توسط آمريکا

دوشنبه ۲۰ اوت ۲۰۰۷



«ديدی که خون ناحق پروانه شمع را
چندان امان نداد که شب را سحر کن»




«کودتا، يک ايران قابل اتکا را به مدت ۲۵ سال برای ايالات متحده و غرب به ارمغان آورد. اين بی ترديد يک پيروزی بود. اما با توجه به آن چه که بعدها حاصل شد، و فرهنگ عمليات پنهانی که پيکره ی سياست آمريکا را در پی کودتا به تسخير خود در آورد، اين پيروزی، بسيار خدشه دار می نمايد. عمليات آژاکس ميراثی زجر آور و وحشتناک به جا گذاشته است: از خيابان های داغ و پر هياهوی تهران و ساير پايتخت های اسلامی، تا صحنه های حملات تروريستی در سراسر جهان.» (همه مردان شاه، استيفن کينزر، ترجمه شهريار خواجيان،چاپ اول۱۳۸۲، ص ۳۱۸)



»طرح و تصويب مشترک کودتا
به محض اين که در۲۰ ژانويه ۱۹۵۳، رئيس جمهور آيزنهاور در آمريکا رسما آغاز به کار کرد، جان فاستر دالس وزيرخارجه آمريکا و برادرش آلن دالس رئيس سازمان جاسوسی آمريکا ( سيا ) آمادگی خود را برای سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق به همتايان انگليسی شان اعلام کردند. اسم رمز کودتای آنان، عمليات « آژاکس » بود.
کرميت روزولت افسر سيا، نوه رئيس جمهوری تئودور روزولت، با پشتوانه تجربه قابل توجه در خاورميانه، برای سرپرستی عمليات کودتا در ايران انتخاب شد.همچنين با انتصاب سرلشگر فضل الله زاهدی به نخست وزيری پس از سقوط دکتر مصدق موافقت بعمل آمد.
کرميت روزولت، مانند ديگر اعضای خانواده اش، ميل وافری به رهبری عمليات داشت و به قاطع بودن در بحران ها، معروف بود. او۳۷ ساله، رئيس سازمان سيا بخش آسيا-خاورنزديک و استاد مسلم فعاليتهای مخفيانه بود.
لوئی هندرسن سفير ايالات متحده آمريکا در ايران نيز يکی از طراحان کودتا می باشد. آنتونی ايدن، وزير خارجه انگلستان، هندرسن را بعنوان يک دوست «خوب» بريتانيا و يک ديپلمات ورزيده و لايق معرفی کرده و اعتراف نموده است که بدون کوششهای او، قرارداد کنسرسيوم به نتيجه نمی رسيد.


«مادلين آلبرايت، وزيرخارجه آمريکا اعتراف کرد که ايالات متحده آمريکا پشت سرکودتای ۱۹۵۳برضد رهبرملی ايران مصدق قرارداشته و این رويدادی است که بسياری از ايرانيان هيچگاه آمريکا را به خاطرآن نمی بخشند. کودتا به آنجا انجاميد که شاه محمد رضا پهلوی با حمايت و پشتگرمی آمريکا تاج وتخت ازدست داده ی خود را به چنگ آورد و تا انقلاب اسلامی ۱۹۷۹خمينی برسرقدرت باقی بماند.» , اين خبر را، روزنامه مترو( چاپ سوئد) نيز، درهمان روز چاپ کرد، و افزود:« وزيرخارجه مادلين آلبرايت دريک سخنرانی درشورای آمريکا-ايران اعتراف کرد که ايالات متحده پشت کودتای ۱۹۵۳ در ايران قرار داشته که نخست وزير محمد مصدق را واژگون کرده و شاه را به قدرت بازگردانده است. او گفت ازجمله آمريکا بايد مسئوليت سرکوبهای سَبعانه شاه را به عهده بگيرد.»



»همکاری شاه با جاسوسان انگليسی و آمريکایی
همکاری و تبانی محمد رضا شاه و اشرف پهلوی با جاسوسان انگليسی و آمريکایی، يکی از عوامل مهم موفقيت در اجرای طرح « آژاکس» بود. کرميت رزولت می گويد:
« . . . اولين هدف ما، حمايت از شاه است، در زمينه سازمان دادن پشتيبانی نظامی. ما بايد با دقت با رهبران مورد نظرمان در ارتش تماس برقرار کنيم. انتخاب اين فرماندهان نيز بايد با دقت انجام شود... ژنرال رياحی، رئيس ستاد فعلی، تکيه گاه اصلی مصدق است، ما بدرستی نميدانيم چه تعداد از افسران تحت فرمادهی او،از وفاداری به فرمانده کل قوا، که طبق قانون شاه است، سرپيچی کرده اند... در مورد برکناری مصدق،دلائل موثقی در دست داريم که نخست وزير مورد نظر شاه، ژنرال فضل الله زاهدی است.انگليسی ها در مورد زاهدی قيود و ملاحظاتی دارند که مربوط است به بازداشت و اعزام او به فلسطين در زمان جنگ جهانی دوم، ولی ما، او را می شناسيم و به او اطمينان داريم...پسر جوانش اردشير را نيز، عده ای از کارکنان سفارت می شناسند و به او اعتماد کامل دارند. اردشير شجاع، نه تنها به پدرش، بلکه به شاه نيز وفادار است. او يک فرد ارزشمند و کاملا" مطمئن برای برقراری تماس با ژنرال زاهدی خواهد بود...افسران و غير نظاميان ديگری نيز وجود دارندکه می توانند نقش های مهمی بعهده بگيرند. اينان که ما، شاه و دوستان انگليسی ما، دورا دور مراقب و کمک کارشان هستند مورد اعتمادمان می باشند.»




»هزينه کودتای انگليسی با دلار آمريکایی
هزينه عمليات کودتا را، تمام و کمال آمريکائی ها پرداخته اند. کرميت روزولت در مصاحبه با مخبرروزنامه لوس آنجلس تايمز در بيست و نه مارچ ۱۹۷۹ گفته است: « مبلغ يک ميليون دلار برای ترتيب دادن تظاهرات خيابانی به منظور سقوط دولت ناسيوناليست مصدق، که سيصد کشته به جای گذاشت در اختيار ما بوده، که حدود هفتاد و پنج هزار آن خرج شده است. بقيه پول را در گاو صندوق مطمئنی گذاشتم و پس از پايان عمليات، مبلغ مزبور به شاه تحويل داده شد.»



»ارتباط ايرانيان با سازمانهای جاسوسی
دسته اول که با سازمان «سيا» و «اينتليجنت سرويس» و شخص کرميت روزولت مستقيما ارتباط داشته اند عبارتند از:
محمد رضا پهلوی ـ سرلشگر فضل الله زاهدی ـ اشرف پهلوی ـ اردشير زاهدی ـ سرتيپ هدايت الله گيلانشاه ـ سرهنگ عباس فرزانگان ـ سرهنگ نعمت الله نصيری ـ نصرالله انتظام ـ حبيب الله رشيديان ـ اسدالله رشيديان ـ ارنست پرون



دسته دوم نظاميانی هستند که با جوگودوين يکی از معاونان کرميت روزولت مربوط بوده اند. اسامی اين افراد بشرح زير است:
سرتيپ باتمانقليچ ـ سرهنگ حسن اخوی ـ سرتيپ محمد دفتری ـ سرهنگ زند کريمی ـ سرهنگ شهربانی حميدی ـ سرتيپ دادستان ـ سرهنگ اسکندر آزموده ـ سرتيپ سياسی ـ سرهنگ فرهنگ خسروپناه ـ سرهنگ منصورپور ـ سرهنگ تيمور بختيار ـ سرهنگ روحانی



دسته سوم افسرانی هستند که با افراد دسته اول و دوم ارتباط داشته اند و يا به نحوی در عمليات اجرائی مشارکت يا مداخله کرده اند. اسامی اين افراد بشرح زير است:
سرهنگ هادی کسرائی ـ سرهنگ قره نی ـ سرگرد مبصر ـ سرگرد حسين فردوست ـ سرگرد شهربانی فضل الله مقدم ـ ستوان قادری ـ سرگرد کاوسی ـ سرگرد رکنی ـ سروان شقاقی ـ سرگرد سپهر ـ سروان سپهر ـ ستوان اسکندری ـ ستوان آزمون ـ ستوان نراقی ـ ستوان جعفربای ـ ستوان رياحی ـ سرگرد خيرخواه ـ ستوان جهان بينی ـ سروان صاعدی ـ سرگرد امان الله صفائی.

گذشته از افراد بالا، اشخاص ديگری نيز بوده اند که دانسته يا ندانسته با کودتاچيان، همکاری داشته اند ولی چون نقش کم اهميتی عهده دار بوده اند، ناشناس مانده اند.

روزنامه آمريکائی نيويورک تايمز، در مقاله ای به قلم «جيمز رايزن»، گزارشی از تاريخ محرمانه ی کودتای ۲۸مرداد(سازمان سيا در ايران) را چاپ کرده که دربرگيرنده نکات جالبی است. اين تاريخ محرمانه را« دکتر دانلد ويلبر» در سال ۱۹۵۴(۱۳۳۳) نوشت. وی که متخصص معماری ايرانی و يکی ازبرنامه ريزان اصلی کودتا بود، در خاطراتش نوشت که کودتا در ايران متفاوت از کوشش های بعدی سيا درکشورهای ديگر بود. وی گفت برنامه ريزان آمريکایی کودتا نا آرامی های زيادی درايران ايجاد کردند تا برای ايرانيان حالت گزينش ميان بی ثباتی و پشتيبانی از شاه را پديد آورند.» , روزنامه می افزايد:« براساس اين تاريخ، آلن دالس، مديرِ سيا، درچهارم آوريل يک ميليون دلار برای استفاده در« هرکاری که موجب سقوط مصدق بشود» اختصاص داده بود.» و «اين تاريخ فاش می کند که دو روز پس از کودتا مقامات سيا برای کمک به تحکيم قدرت دولتی که برسرکار گذاشته بودند، پنج ميليون دلار به ايران سرازيرکردند.»




»نقش شاه و اشرف در کودتا
کارهای تشکيلاتی کودتاگران بدون همکاری مستقيم و فعال دربار ممکن نبود. هم محمد رضا شاه و هم خواهر او اشرف پهلوی در جريان جزئيات کارها قرار داشتند. به نوشته ی محقق آمريکايی مارک گازيوروفسکی ستاد کودتا هم با نظاميان و اوباش در ارتباط بود و هم اينکه از مدتها پيش از ۲۸ مرداد با کمک عوامل شان در روزنامه ها جنگ روانی به راه انداخته بودند. طبق گزارش رسمی سازمان سيا، عوامل مستقيم که خريداری شده بودند در روزنامه ها و اعلاميه های جعلی وانمود می کردند که مصدق دست در دست حزب توده در کار برانداختن دين مردم است.



مامور ديگر سيا، نورمن شوارتسکف بود که با مبالغی پول نقد به بهانه ماموريت در لبنان و مصر و پاکستان وارد ايران شد و با شاه ملاقات کرد.
اسدالله رشيديان رابط انگليسی برنامه نيز با شاه ملاقاتی داشت و از طريق او به شاه پيام داده شد که آمريکا و انگليس قصد کودتا دارند و وحشتی از اين کار ندارند. شاه با تکان دادن سر با او موافقت کرد و رشيديان همچنان ادامه داد که افسر جوان فرمانده کودتا (روزولت) نيز قصد ديدار او را دارد. شاه با وحشت اظهار نگرانی کرد و درخواست کرد که اين ديدار محرمانه باشد تا ديگران به اين قضيه پی نبرند و به مصدق گزارش ندهند. ديداری که بعدها در يک شب در اتومبيل روی داد و روزولت زيرپتويی پنهان و در همان حال با شاه مذاکره کرد.



پس از انجام کودتا و بازگشت شاه به ايران و بستن قرارداد ننگين با کنسرسيوم غارتگر بين المللی نفت، آيزنهاور، رئيس جمهور آمريکا و چرچيل، نخست وزير انگليس، به شاه تبريک گفتند وچرچيل به شاه نوشت:« پشتيبانی اعليحضرت درحل مسئله نفت اهمیّتی شگرف داشته و خواهد داشت.» و شاه درپاسخ به آيزنهاور، نوشت:« اين امر البته موجب خرسندی من است که دولت من توانسته در اصول بتوافقی در اختلاف نفت نایل گردد که با توجه باوضاع فعلی جهان بنظرمی رسد تا حد امکان راه حل منصفانه ای برای مسئله ای چنين دشوار باشد.» و می افزايد:« از وصف اين نکته بحد کفاف برنمی آيد که مساعدت آمريکا نسبت بما بسيار بموقع و مفيد بوده است. اطمينان داشته باشند که کمک های ذيقيمتی که حضرت رئيس جمهور شخصا و دولت آمريکا و سفيرکبير شايسته ی آن حضرت آقای لوی هندرسن باين منظور کرده اند، موجب کمال سپاسگزاری است.»



«ای مرگ بر آن کسانی که بجای خدمت، خيانت بوطن را پيشه خود قرار می دهند.» دکتر محمد مصدق



»منابع
www.bbc.co.uk
www.gooya.eu
www.gooya.com